فیک
#فیک
#نوازش_باد
Part¹²
رو کرد سمت من
^تو خوبی ا/ت ی وقت سراغ منو نگیریا اومدی اینجا با جیمین عشق و حال ما هم کشک
عشق حال؟کدوم عشق حال میخاستم همه چیزو بهش بگم همه چیز ولی نمی تونستم و فقط لبخند تلخ تحویلش دادم
+سرم شلوغ بود قول میدم دیگه تکرار نشه داداشی
^بله جون
خانم گرفت از لحنش ک با حرف جیمین لبخند خشک شد
_لاس زدناتون تموم شد؟ ماهم اینجاییم
^ببخشید؟نمیشناسم
دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و با نامجون می خندیدیم
_ا/ت تو گورتو گم کن تو اتاق
^درست حرف بزن
دستشو کشیدم ک یعنی حرف نزنه ک نگاه عصبی جیمینو دنبال کردمو رسیدم به دست خودمو نامجون
سریع دست نامجون ول کردم و
+من برم کار دارم
^برو
رفتم تو اتاقم یکم به خودم رسیدم و هول هوش ۲۰ دقیقه طول کشید و زدم بیرون
رفتم توی آشپزخونه و یکم آب میوه ریختم برا خودم
*هوی خدمتکار تو چرا باید از چیزی ک ما میخوایم بخوری؟هوم؟
من نمیدونم چ مرضیه من دارم نمیتونمجواب بقیه رو ندم
+خانماول از همه ک حرف دهنت بفهم دوم اینکه دهن من ک سم نداره ولی کاش داشت ک شما..
حرفم و نزدم ک
_هوی اول بفهم چی میگی درمورد خانمم
+ب..ببخشید
فک میکردم الانم باز دوباره منو میبره و شکنجه اممیکنه
_تو برو(اشاره کرد به کازوها)
*باشه
آروم میومد نزدیکمو منم از ترس سرمو انداختم پایینو همینطور میرفتم عقب ک به کمدا خوردم
_اوکی فک کردی نامجون اومده میتونی هر غلطی دلت خواست بکنی؟اون زن منه حق نداری باهاش اینطور حرف بزنی فهمیدی(با داد و یکماروم)
+ببخ..
^چرا سر ا/ت داد میکشی؟اینجا چه خبره؟چرا ی زن دیگه اینجاست؟چرا گفتی اون زنمه؟مگه جیمین ا/ت زن تو نیست؟نکنه؟نه؟تو به ا/ت خیانت کردی؟
_توضیح میدم بهت نامجون
^الان توضیح میخام
جیمین رفت سمتش و باهم رفتن تو حیاط
منم رفتم تو اتاق و به درد خودم فککرد
هعی خدا درد من یکی دوتا نیست ک
#نوازش_باد
Part¹²
رو کرد سمت من
^تو خوبی ا/ت ی وقت سراغ منو نگیریا اومدی اینجا با جیمین عشق و حال ما هم کشک
عشق حال؟کدوم عشق حال میخاستم همه چیزو بهش بگم همه چیز ولی نمی تونستم و فقط لبخند تلخ تحویلش دادم
+سرم شلوغ بود قول میدم دیگه تکرار نشه داداشی
^بله جون
خانم گرفت از لحنش ک با حرف جیمین لبخند خشک شد
_لاس زدناتون تموم شد؟ ماهم اینجاییم
^ببخشید؟نمیشناسم
دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم و با نامجون می خندیدیم
_ا/ت تو گورتو گم کن تو اتاق
^درست حرف بزن
دستشو کشیدم ک یعنی حرف نزنه ک نگاه عصبی جیمینو دنبال کردمو رسیدم به دست خودمو نامجون
سریع دست نامجون ول کردم و
+من برم کار دارم
^برو
رفتم تو اتاقم یکم به خودم رسیدم و هول هوش ۲۰ دقیقه طول کشید و زدم بیرون
رفتم توی آشپزخونه و یکم آب میوه ریختم برا خودم
*هوی خدمتکار تو چرا باید از چیزی ک ما میخوایم بخوری؟هوم؟
من نمیدونم چ مرضیه من دارم نمیتونمجواب بقیه رو ندم
+خانماول از همه ک حرف دهنت بفهم دوم اینکه دهن من ک سم نداره ولی کاش داشت ک شما..
حرفم و نزدم ک
_هوی اول بفهم چی میگی درمورد خانمم
+ب..ببخشید
فک میکردم الانم باز دوباره منو میبره و شکنجه اممیکنه
_تو برو(اشاره کرد به کازوها)
*باشه
آروم میومد نزدیکمو منم از ترس سرمو انداختم پایینو همینطور میرفتم عقب ک به کمدا خوردم
_اوکی فک کردی نامجون اومده میتونی هر غلطی دلت خواست بکنی؟اون زن منه حق نداری باهاش اینطور حرف بزنی فهمیدی(با داد و یکماروم)
+ببخ..
^چرا سر ا/ت داد میکشی؟اینجا چه خبره؟چرا ی زن دیگه اینجاست؟چرا گفتی اون زنمه؟مگه جیمین ا/ت زن تو نیست؟نکنه؟نه؟تو به ا/ت خیانت کردی؟
_توضیح میدم بهت نامجون
^الان توضیح میخام
جیمین رفت سمتش و باهم رفتن تو حیاط
منم رفتم تو اتاق و به درد خودم فککرد
هعی خدا درد من یکی دوتا نیست ک
- ۹.۳k
- ۱۲ آبان ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط