فیک
#فیک
#نوازش_باد
Part¹⁰
ک نفهمیدم چی شد و خوابم برد
با تابش نور خورشید بیدار شدم
صبر کن ببینم من مگه روی زمین نبودم چه طوری الان روی تختم؟
بی خیال به این چیزا رفتم سمت کمد و لباسامو ک توش چیده بودم دیدم چی بپوشم حالا؟
دیروز خاله گفت امروز کار تعطیله و خب منم کاری ندارم
هیچ صدایی از بیرون نمیومد ک فک کردم کسی بیرون نیست
ی نیم تنه ک نمیشه گفت نیم تنس تا زیر نافم بود و با ی شلوار پوشیدم ک هر دو خاکستری بودن
رفتم بیرون و یکم با چشم خونه رو گشتم نه مثل اینکه کسی خونه نیست
رفتم توی آشپز خونه و یکم چیز میز خوردم
گفتم بزن بیرون هوا بخورم ک دیدم جیمین با کازوها دارن توی حیاط میدون حیمین بالا تنش لخت بود و شلوارش شلوار ورزشی بود
کازوها هم لباس اش ورزشی بودو خیلی هم تنگ
بی توجه بهاونا رفتم تویحیاط ک مثلااومدم یکم هوا بخورم
+سلام ارباب
_س.سلام
*اوپا این دختره اینجا میخوابه؟
_اره عزیزمتونه نداشت
صدای ترک خوردن قلبمو شنیدم اون قبلا به کسی جز من نمی گفت عزیزم:)
جیمین و کازوها دقیق جلوی من نشستن و منم کنار حوض
بغض راه گلوم بسته بود نمی تونستم نفس بکشم چند تا ضربه زدم به سینم ک آروم بشم
یکم بهتر شدم میخاستم برم تو ک یهو پام گیر کردو افتادم زمین
ویو جیمین
داشتم ناز های الکی کازوها رو تحمل میکردم ک یهو دیدم ا/ت خورد زمین
نگرانش شدم میخاستم نشون بدم مهم نیست ولی نتونستم سریع رفتم پیشش
_ا/ت خوبی؟جاییت درد میکنه؟بزار کمکت کنم
دستمو بردم ک دستشو بگیرم پسم زد
میدونستم داره ازم متنفر میشه من زندگی شو دارم نابود میکنم تو روز عروسی ک برای دخترا خیلی ارزش داره رو نابود کردم بدون اینکه ازش اجازه بگیرم بهش دست زدم و شکنجش کردم
ولی این کارایی ک من کردم در مقابل کاری ک اون کرد با من هیچی نیست
ویو ا/ت
دستشو پس زدم
+ممنون ارباب خوبم خودم میتونم بلند شم
*اوپا ول کن دختره رو
_تو خفه شو
*چی
بدون توجه به اونا اومدم تو ولی صدای دعواشون میومد
بعد ده دقیقه ک صدایی نیومد رفتم از اتاقماومدم بیرون و جیمین و دیدم ک روی کاناپه نشسته
+وای باز سر دردم
اون هنوزم سردرد داره؟
از کنارش رد شدم ک
#نوازش_باد
Part¹⁰
ک نفهمیدم چی شد و خوابم برد
با تابش نور خورشید بیدار شدم
صبر کن ببینم من مگه روی زمین نبودم چه طوری الان روی تختم؟
بی خیال به این چیزا رفتم سمت کمد و لباسامو ک توش چیده بودم دیدم چی بپوشم حالا؟
دیروز خاله گفت امروز کار تعطیله و خب منم کاری ندارم
هیچ صدایی از بیرون نمیومد ک فک کردم کسی بیرون نیست
ی نیم تنه ک نمیشه گفت نیم تنس تا زیر نافم بود و با ی شلوار پوشیدم ک هر دو خاکستری بودن
رفتم بیرون و یکم با چشم خونه رو گشتم نه مثل اینکه کسی خونه نیست
رفتم توی آشپز خونه و یکم چیز میز خوردم
گفتم بزن بیرون هوا بخورم ک دیدم جیمین با کازوها دارن توی حیاط میدون حیمین بالا تنش لخت بود و شلوارش شلوار ورزشی بود
کازوها هم لباس اش ورزشی بودو خیلی هم تنگ
بی توجه بهاونا رفتم تویحیاط ک مثلااومدم یکم هوا بخورم
+سلام ارباب
_س.سلام
*اوپا این دختره اینجا میخوابه؟
_اره عزیزمتونه نداشت
صدای ترک خوردن قلبمو شنیدم اون قبلا به کسی جز من نمی گفت عزیزم:)
جیمین و کازوها دقیق جلوی من نشستن و منم کنار حوض
بغض راه گلوم بسته بود نمی تونستم نفس بکشم چند تا ضربه زدم به سینم ک آروم بشم
یکم بهتر شدم میخاستم برم تو ک یهو پام گیر کردو افتادم زمین
ویو جیمین
داشتم ناز های الکی کازوها رو تحمل میکردم ک یهو دیدم ا/ت خورد زمین
نگرانش شدم میخاستم نشون بدم مهم نیست ولی نتونستم سریع رفتم پیشش
_ا/ت خوبی؟جاییت درد میکنه؟بزار کمکت کنم
دستمو بردم ک دستشو بگیرم پسم زد
میدونستم داره ازم متنفر میشه من زندگی شو دارم نابود میکنم تو روز عروسی ک برای دخترا خیلی ارزش داره رو نابود کردم بدون اینکه ازش اجازه بگیرم بهش دست زدم و شکنجش کردم
ولی این کارایی ک من کردم در مقابل کاری ک اون کرد با من هیچی نیست
ویو ا/ت
دستشو پس زدم
+ممنون ارباب خوبم خودم میتونم بلند شم
*اوپا ول کن دختره رو
_تو خفه شو
*چی
بدون توجه به اونا اومدم تو ولی صدای دعواشون میومد
بعد ده دقیقه ک صدایی نیومد رفتم از اتاقماومدم بیرون و جیمین و دیدم ک روی کاناپه نشسته
+وای باز سر دردم
اون هنوزم سردرد داره؟
از کنارش رد شدم ک
- ۹.۸k
- ۱۲ آبان ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط