Knife Dead
Knife Dead
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart 95 …ᘛ⁐̤ᕐᐷ
آروم گره اول را باز کرد و ناخودآگاه دلش درد عجیبی گرفت حس بدی بهش داد حس میکرد آه دل اش به شدت درد گرفت ولی آه ای کشید با خودش آروم زمزمه وار گفت ( ات چیزی نیست هاله همه خوبه ) آب دهنش را قورت داد و گره دوم را هم باز کرد و تیکه پارچه را کنار زد خنجر مشکی با دسته طلا ای رنگ رو پاهای دخترک نمایان شد از شدت شوکه بودن و طراحی زیبا آن خنجر دو تا چشم چهار تا شده بودن آروم با انگشت اشاره اش روش را لمس کرد و به دقت نگاهش کرد آن خنجر از دوران قدیم ای بود با دیدن ترک خوردن های رو. لبه اش به هر آدم ای داد میزد که خنجر زخمی قلب آن پسر مرموز بود دوباره آن خنجر زخمی را در پارچه سفید سانتی بست و به بیرون از همان دور بودن پنجره نگاه کرد و آروم گفت
ات: جونکوک آخه کجا رفتی تو .....
تماس گوشی اش ریشه افکارش را خراب کرد و مشغول برداشت از تو کیف اش شد بعد از دیدن اسم بیونگ سو کلافه جواب. داد .... ات: بیونگ اصلا حوصل....
بیونگ سو : اونی زود باش بیا خونه عجله کن
نگذاشت حتی این دختر حرفی بزنه تماس رو قطع کرد ات شوکه به صفه گوشی نگاه میکرد .... ( یعنی چی شده ) .. این دل شوره ها برای چی بود باید میرفت خونه همین الان .... خنجر را تو کیف اش گذاشت و بعد از برداشت پالتو اش با قدم های سریع از کتابخانه خارج شده و با دویدن سمتش ایستگاه اتوبوس میرفت .... .
هنوز هم مطمئن نبود که اتفاق بدی افتاده باشه شاید بیونگ سو باز هم برای بازی گرفتن دختر خاله اش اون را تا این حد نگران کرده بود تا انتقام دیشب رو ازش بگیره یا حرف بهانه دیگه ای فقد برای اذیت کردنش
ولی به شدت نگران بود اگر اتفاقی میافتاد چی....
بلاخره به محل داغون شده و دور افتاده اش رسید پسر های کوچیک مشغول بازی کردن با توپ اشون بودن و دختر های کوچیک مشغول گهواره بازی کردن بدون جواب سلام همسایه های مزاحم و کنجکاو ازشون رد شدن و بلاخره خونش معلوم شد هر دقیقه ممکن بود که نفس این دختر وایسته ولی اون به شدت نگران نبود نگران خاله و پسر خاله اش
نگاهش افتاد رو در ای که الان قفل اش شکسته شد.. صبح این در اینجوری نبود و نگرانی اش بیشتر شد ... آروم با دست لرزاند اش در نیم بار را تا ته باز کرد و اولین چیزی که جلو چشم هایش دیده شد گلدون مورد علاقه سوهی بود که حال رو زمین شکسته بود و خاک گلدان روی زمین بخش بود
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart 95 …ᘛ⁐̤ᕐᐷ
آروم گره اول را باز کرد و ناخودآگاه دلش درد عجیبی گرفت حس بدی بهش داد حس میکرد آه دل اش به شدت درد گرفت ولی آه ای کشید با خودش آروم زمزمه وار گفت ( ات چیزی نیست هاله همه خوبه ) آب دهنش را قورت داد و گره دوم را هم باز کرد و تیکه پارچه را کنار زد خنجر مشکی با دسته طلا ای رنگ رو پاهای دخترک نمایان شد از شدت شوکه بودن و طراحی زیبا آن خنجر دو تا چشم چهار تا شده بودن آروم با انگشت اشاره اش روش را لمس کرد و به دقت نگاهش کرد آن خنجر از دوران قدیم ای بود با دیدن ترک خوردن های رو. لبه اش به هر آدم ای داد میزد که خنجر زخمی قلب آن پسر مرموز بود دوباره آن خنجر زخمی را در پارچه سفید سانتی بست و به بیرون از همان دور بودن پنجره نگاه کرد و آروم گفت
ات: جونکوک آخه کجا رفتی تو .....
تماس گوشی اش ریشه افکارش را خراب کرد و مشغول برداشت از تو کیف اش شد بعد از دیدن اسم بیونگ سو کلافه جواب. داد .... ات: بیونگ اصلا حوصل....
بیونگ سو : اونی زود باش بیا خونه عجله کن
نگذاشت حتی این دختر حرفی بزنه تماس رو قطع کرد ات شوکه به صفه گوشی نگاه میکرد .... ( یعنی چی شده ) .. این دل شوره ها برای چی بود باید میرفت خونه همین الان .... خنجر را تو کیف اش گذاشت و بعد از برداشت پالتو اش با قدم های سریع از کتابخانه خارج شده و با دویدن سمتش ایستگاه اتوبوس میرفت .... .
هنوز هم مطمئن نبود که اتفاق بدی افتاده باشه شاید بیونگ سو باز هم برای بازی گرفتن دختر خاله اش اون را تا این حد نگران کرده بود تا انتقام دیشب رو ازش بگیره یا حرف بهانه دیگه ای فقد برای اذیت کردنش
ولی به شدت نگران بود اگر اتفاقی میافتاد چی....
بلاخره به محل داغون شده و دور افتاده اش رسید پسر های کوچیک مشغول بازی کردن با توپ اشون بودن و دختر های کوچیک مشغول گهواره بازی کردن بدون جواب سلام همسایه های مزاحم و کنجکاو ازشون رد شدن و بلاخره خونش معلوم شد هر دقیقه ممکن بود که نفس این دختر وایسته ولی اون به شدت نگران نبود نگران خاله و پسر خاله اش
نگاهش افتاد رو در ای که الان قفل اش شکسته شد.. صبح این در اینجوری نبود و نگرانی اش بیشتر شد ... آروم با دست لرزاند اش در نیم بار را تا ته باز کرد و اولین چیزی که جلو چشم هایش دیده شد گلدون مورد علاقه سوهی بود که حال رو زمین شکسته بود و خاک گلدان روی زمین بخش بود
- ۱۸.۸k
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط