{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آوی فنوت

آوی فنوت
Part =۱۴


مرحله پنجم - تیراندازی و شمشیرزنی (نبرد نهایی)...

---

قسمت ۹: مرحله پنجم - تیراندازی و شمشیرزنی

(میدان بزرگ قصر ورسای، ظهر)

آفتاب توی آسمون می‌سوخت. میدان بزرگ قصر پر از جمعیت بود. نجیب‌زاده‌ها، سربازها، خدمتکارها، همه اومده بودن آخرین مرحله رو ببینن. توی یک طرف میدان، هدف‌های تیراندازی چیده شده بود: سه تا سیب روی سه تا تخته چوبی. طرف دیگر میدان، یه رینگ شمشیرزنی با شمشیرهای چوبی (برای جلوگیری از آسیب جدی).

پادشاه فرانسه بلند شد و گفت: "قانون مرحله آخر: هر پرنسس اول باید سه تیر به سه سیب بزنه. بعد باید توی رینگ شمشیرزنی با حریف مخصوص بجنگه. هر کی هر دو رو با کمترین اشتباه انجام بده، برنده‌ست."

حریف مخصوص کی بود؟ تهیونگ خودش.

همه نفس نفس زدن. پرنسسا ترسیدن. مبارزه با پادشاه ایتالیا که بهترین جنگجوی زمانه‌ش بود؟

اولین نفر کلود. کمان رو برداشت، تیر اول رو زد... خورد به درخت پشت سیب. تیر دوم... بازم خطا. تیر سوم... سیب رو زد، ولی فقط یه سیب. نوبت شمشیرزنی رسید. تهیونگ شمشیر چوبی رو برداشت، به کلود گفت: "آماده؟" کلود حمله کرد، ولی تهیونگ فقط یه ضربه زد و شمشیر کلود پرت شد دور. کلود باخت.

دومین نفر الیزابت. تیراندازی: دو تا سیب رو زد، یکی موند. شمشیرزنی: ۳۰ ثانیه دووم آورد، بعد تهیونگ ضربه نهایی رو زد.

سومین نفر ماری. تیراندازی: هیچکدوم رو نزد. گریه کرد و گفت: "من نمی‌تونم!" تهیونگ گفت: "اشکال نداره، سعی کن." ماری شمشیر رو برداشت، ۱۰ ثانیه دووم آورد.

چهارمین نفر آن. تیراندازی: با ذوق و شوق سه تیر رو زد به سه سیب! همه تشویقش کردن. آن ذوق‌زده دوید سمت رینگ. تهیونگ بهش گفت: "آفرین. حالا ببینیم تو شمشیرزنی چطوري." آن حمله کرد، ولی تهیونگ به راحتی ضربه‌اش رو دفع کرد و شمشیرش رو انداخت. آن خندید و گفت: "خب، من که برنده تیراندازی شدم، همین برام کافیه!"

نوبت به ایزابل رسید.

همه ساکت شدن. ایزابل با لباس راحتی سفید اومد جلو، موهاش رو بسته بود پشت سر. صورتش جدی بود. کمان رو برداشت. دستش می‌لرزید.

تهیونگ رفت کنارش، آهسته گفت: "شبی که توی باغ تمرین کردیم، یادته؟"

ایزابل سر تکون داد.

"چشمات رو ببند. نفس عمیق بکش. هدف رو حس کن، نه با چشم، با قلبت."

ایزابل چشماش رو بست. نفس عمیق کشید. کمان رو کشید...

تیر اول - رفت و سیب اول رو زد. جمعیت هورا کشیدند.

تیر دوم - سیب دوم ترکید. ذوق‌زده شد.

تیر سوم - لحظه حساس. ایزابل کمان رو کشید، ولی یه دفعه باد شدیدی وزید. تیر لیز خورد... رفت هوا... ولی بازم خورد به سیب سوم! سیب دو نیم شد.

ایزابل چشمانش رو باز کرد. باور نمی‌کرد. سه تا سیب، سه تا تیر. کامل.

همه فریاد زدن. پادشاه فرانسه بلند شد و کف زد. حتی کلود هم با اکراه دست زد.

اما هنوز شمشیرزنی مونده بود.

ایزابل رفت توی رینگ، شمشیر چوبی رو برداشت. تهیونگ روبروش ایستاد.

تهیونگ گفت: "نگران نباش. من آروم می‌گیرم."

ایزابل گفت: "نه. با تمام قوتت بجنگ. می‌خوام ثابت کنم که لایق توام."

تهیونگ ذوق‌زده شد. شمشیرش رو بلند کرد.

مبارزه شروع شد. ایزابل ضربه زد، تهیونگ دفاع کرد. ایزابل ضربه دوم، تهیونگ دفع کرد. ایزابل ضربه سوم، چهارم، پنجم. تهیونگ فقط دفاع می‌کرد، حمله نمی‌کرد.

ایزابل عصبانی شد: "گفتم با تمام قوتت بجنگ!"

تهیونگ خندید: "باشه."

و یه ضربه محکم زد. شمشیر ایزابل از دستش پرت شد دور. ولی ایزابل زمین نخورد. زانو زد، شمشیرش رو برداشت و دوباره حمله کرد.

این بار تهیونگ واقعاً تحت تأثیر قرار گرفت. این دختر تسلیم نمی‌شد. هر چی می‌زدش زمین، دوباره بلند می‌شد. صورتش پر از عرق بود، دستاش زخمی شده بود از شمشیر چوبی، ولی رها نمی‌کرد.

تا اینکه تهیونگ یه دفعه شمشیرش رو انداخت زمین. همه با تعجب نگاه کردن.

تهیونگ گفت: "من تسلیم می‌شم."

پادشاه فرانسه داد زد: "چی؟!"

تهیونگ برگشت به جمع: "ایزابل ثابت کرد که از نظر روحیه، از نظر اراده، هیچکس به پای‌اش نمی‌رسه. تیراندازی رو عالی انجام داد. شمشیرزنی رو با تمام وجود جنگید. برنده این مسابقه... فقط ایزابل می‌تونه باشه."
دیدگاه ها (۱)

اوای فنوت Part =۱۵ایزابل اشک توی چشماش جمع شد. دوید سمت تهیو...

اوای فنوتPart =۱۶قصر مدیچی - قدم زدن قبل از عروسی(سه روز قبل...

اوای فنوتPart =۱۳مرحله چهارم - رقص درباری(تالار آینه‌ها، شب)...

اوای فنوتPart =۱۲مرحله سوم - نبرد هوش (شطرنج)(تالار خصوصی پا...

اوای فنوتPart =11مرحله دوم - مسابقه شعر و موسیقی(تالار آینه‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط