{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اوای فنوت

اوای فنوت
Part =11

مرحله دوم - مسابقه شعر و موسیقی

(تالار آینه‌ها، قصر ورسای - شب)

تالار آینه‌ها یه عالمه شمع روشن بود. نور روی آینه‌ها می‌افتاد و کل سالن رو مثل بهشت کرده بود. پادشاه فرانسه روی تخت نشسته بود، کنارش وزیرا و نجیب‌زاده‌ها. تهیونگ صندلی مخصوص داشت، درست روبروی جای پرنسسا.

قانون مسابقه: هر پرنسس باید یه شعر عاشقانه بخونه یا یه آهنگ بخونه. هر کی بیشتر تهیونگ رو تحت تأثیر قرار بده، برنده‌ست.

اولین نفر کلود بود. با لباس قرمز مجلل اومد جلو، کتاب شعر توی دستش. شروع کرد به خوندن با صدای بلند:

"عشق مثل آتیشه... می‌سوزونه... منو بسوزون به عشق خودت..."

تهیونگ بی‌حوصله بود. شعر سطحی بود، بدون روح. موقع خوندن، کلود مدام نگاه به وزیرا می‌کرد تا ببینه تحسینش می‌کنن یا نه. تهیونگ گفت: "بسه. بعدی."

کلود با ناراحتی رفت کنار.

دومین نفر الیزابت. اومد با یه عود (ساز زهی) و شروع کرد به نواختن. آهنگ غمگینی بود، ولی انگار نه از ته دل، بیشتر برای نمایش. انگشتاش روی سیم‌ها می‌دوید، ولی تهیونگ چشماش رو بست و به چیز دیگه فکر می‌کرد.

سومین نفر ماری. با صدای نازک و لرزونی یه شعر عاشقانه خوند:

"تو آمدی و دنیامو عوض کردی... مثه پروانه شدی رو گلها..."

تهیونگ نگاهش کرد. ماری خجالتی بود، دستاش می‌لرزید. تهیونگ بهش لبخند زد و گفت: "قشنگ بود، ولی نه."

ماری ذوق‌زده شد که اصلاً لبخند گرفته بود.

چهارمین نفر آن. با یه تار و صدای بلند و مردونه، یه آهنگ شاد و خنده‌دار خوند که همه خندیدن، حتی تهیونگ. ولی تهیونگ گفت: "این برای مهمونی خوبه، نه برای عشق."

همه امیدشون رو از دست داده بودن. پادشاه فرانسه ناراحت بود که هیچکدوم نتونستن تهیونگ رو راضی کنن.

همین موقع، از پشت ستون‌ها، یه صدای ظریف و غمگین بلند شد.

"در خواب دیدمت شبها... نمی‌شناختمت اما... دلم هواتو کرده بود... نمیدونستم تو خودتی..."

همه برگشتن. ایزابل ایستاده بود لب درب تالار، با یه لباس ساده سفید، موهاش باز، یه شاخه گل یاس توی دستش. چشماش بسته بود و می‌خوند. صدا داشت می‌پیچید توی تالار.

"بارون اومد، خیست کرد... من فرار کردم، تو دویدی... توی جنگل گم شدیم... اما دستات گرم بود..."

تهیونگ نفسش بند اومد. بلند شد. همه نگاهش می‌کردن. ایزابل چشماش رو باز کرد و مستقیم توی چشمای تهیونگ نگاه کرد.

"حالا که پیدات کردم... نمی‌ذارم بری از دستم... حتی اگه دنیا به پا شه... حتی اگه جنگی بشه..."

آخرین نت که خوند، همه ساکت بودن. هیچکس حتی نفس نمی‌کشید. پادشاه فرانسه با عصبانیت بلند شد: "ایزابل! تو نباید اینجا باشی!"

ایزابل ترسید، کتاب شعرش افتاد زمین. خواست فرار کنه که تهیونگ داد زد: "ایست!"

همه یخ کردن.

تهیونگ رفت به سمت ایزابل، کتاب رو برداشت و داد به دستش. گفت: "این شعر رو خودت نوشتی؟"

ایزابل با چشمانی پر از اشک گفت: "بله... برات نوشتمش... شبایی که خوابت رو می‌دیدم..."

تهیونگ انگار صاعقه زده بود. "تو هم منو توی خواب می‌بینی؟"

ایزابل فقط سر تکون داد.

پادشاه فرانسه داد زد: "ایزابل! برو به اتاقت! تو حق شرکت توی مسابقه نداری!"

ایزابل دوید بیرون. تهیونگ خواست دنبالش بره که پادشاه جلوش رو گرفت: "مسابقه تموم نشده."

تهیونگ برگشت و به همه پرنسسا نگاه کرد. بعد گفت: "برنده این مرحله... ایزابل است. حتی اگه توی مسابقه نباشه."

تالار به هم ریخت. کلود فریاد زد: "این بی‌انصافیه!" وزیرا همهمه کردن. پادشاه فرانسه گفت: "قانون این اجازه رو نمی‌ده!"

تهیونگ شمشیرش رو کشید و زد روی میز. همه ساکت شدن.

"من پادشاهم. قانون رو من می‌سازم. ایزابل برنده‌ست. فردا مرحله سوم. اون شرکت می‌کنه."

و رفت.

رفت سمت اتاق ایزابل.

---

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۴)

اوای فنوتPart =۱۲مرحله سوم - نبرد هوش (شطرنج)(تالار خصوصی پا...

اوای فنوتPart =۱۳مرحله چهارم - رقص درباری(تالار آینه‌ها، شب)...

اوای فنوتPa=۱۰ مسابقه - مرحله اول: شکار در جنگل(جنگل ورسای، ...

https://wisgoon.com/tehuong_12345بچه ها لطفا از این بانو حما...

آوی فنوتPart =۱۴مرحله پنجم - تیراندازی و شمشیرزنی (نبرد نهای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط