تتو آرتیست من part
تتو آرتیست من [part¹⁰]
*پرش زمانی به فردا*
ساعت ۵ بعد از ظهر بود، نزدیک ۹ ساعت بود که داشتیم تمرین میکردیم. خیلی خسته شده بودم، بعد از یه تمرین طولانی و خسته کننده از اعضا خدافظی کردم و رفتم سمت خونه. وقتی رسیدم ساعت ۵:۳۰ بود، رفتم یه دوش ۵ دقیقه ای گرفتم و سریع اومدم بیرون. لباس راحتیمو پوشیدم و رفتم روی تخت خواب و خوابیدم. وقتی چشمام رو باز کردم، یه نگاه به ساعت انداختم، ساعت ۷ شبه، حدودا سه ساعت دیگه اجرا داشتیم.
بلند شدم و سریع به جانگ هو زنگ زدم. (جانگ هو مسئول بلیت کنسرت)
(علامت جانگ هو =)
-الو... جانگ هو.
=بله آقا.
-یه بلیت برای صندلی جلو کنار بزار.
=چشم آقا... فقط برای کی میخواید؟!
-یه دختری به اسن ا/ت هیت... هر وقت خواست بلیط بگیره... این بلیو مجاین بهش بده.
=چشم آقا.
گوشی رو قطع کردم و رفتم سمت کمد لباسام و یه لباس ساده پوشیدم و با ماشینم به سمت استودیو حرکت کردم. رفتم پشت صحنه دیدم باز هم من دیر کردم و ازشون معذرت خواهی کردم. بالاخره زمان گذشت و نیم ساعت به اجرا مونده بود. بعد از اینکه کار میکاپ آرتیست باهام تموم شد، طراح لباس یه کت و شلوار تمام مشکی (اسلاید دوم) بهم داد و پوشیدمش.
بالاخره اجرا رو شروع کردیم، با ذوق و شوق رفتم توی استودیو و با جیغ و داد آرمی ها مواجه شدم، انتظار داشتم ا/ت بیاد ولی...
*ا/ت ویو*
دوباره مثل همیشه صبح زود بیدار شدم و آماده شدم که برم سمت کافه. ساعت ۷ صبح بود و رسیدم کافه و مشتری ها کم کم داشتن میومدن، منم سفارش هاشون رو تحویل میدادم.
ساعت ۸ غروب شده بود و از جان مرخصی گرفتم که برم برای کنسرت بلیت بگیرم، خواستم برم دو تا بلیت بگیرم ولی متاسفانه دیانا نمیتونست بیاد، برای همین یه دونه گرفتم و اون مرده بهم مجانی داد و گفت: "به مناسبت برگشتن اعضا از سربازی و اولین با هم... بلیت ها مجانیه." تا بخوام بلیت رو بخرم ساعت ۹ شده بود پس به سمت خونه رفتم و یه ساعت تا شروع اجرا مونده بود.
×ا/ت چی شده؟!
+مامان اکه اجازه بدی میخوام برم کنسرت... میشه؟!
×تنهایی؟!
+عاام... آره.
×تنهایی نه.
+مامان توروخداااا من دیگه بزرگ شدممم...
×نه... گفتم که نمیشه.
+مامانننن... توروخداااااا.
×رو حرف من حرف نزن. (با داد)
ناامید شدم، من به جئون قول داده بودم ولی زیر قولم زدم، هوووف ای خدااااا. ساعت نزدیکای ۱۰ شب بود. الانا بود که کنسرت شروع بشه. خیلی دلم میخواست گریه کنم، خواستم گریه کنم که یهو...
×ا/تتت!
+بلههه (با بی حوصلگی)
×کنسرت ساعت چند شروع میشه؟!
+ساعت ۱۰
+اگه واقعا میخوای بری... باشه... برو ولی مواظب خودت باش.
از اتاق بیرون اومدم و رو به روش وایستادم و با ناباوری بهش نگاه کردم.
+جدی مامان؟ برم؟!
×اگه میخوای... برو.
مامانم خیلی دلسوز بود، همه بعد از اینکه جواب منفی به بیرون رفتنم یا هر کاری که میخواستم انجام بدم میداد، سریع بعدش قبول میکرد. شاید توی این مدت داشت با خودش کلی فکر میکرد. رفتم جلو و محکم بغلش کردم
+واااای مامانننن... تو بهترینیییی.
×آخ... عزیزم.. حالا بدو آماده شو... دیر میشه هااا...
گونش رو بوسیدم و سریع دویدم توی اتاقم و از توی کمدم یه شلوار و سوییشرت نسکافه ای و یه کراپ کوتاه زیرش برداشتم و پوشیدم و یه کیف تقریبا استخونی (اسلاید سوم) برداشتم و روی تختم گذاشتم، میکاپ کردم و یه عالمه عطر زدم و سریع از خونه زدم بیرون و یه تاکسی گرفتن و رفتم.
بالاخره رسیدم، ساعت ۱۰:۰۱ دقیقه بود، صدای آهنگ میومد، معلوم بود که کنسرت شروع شده بود، از تاکسی پیاده شدم و به سمت گیت دویدم و بلیط رو به یه آقاعه تحویل دادم و رفتم تو. رفتم جایی که باید مینشستم، نشستم و با دیدن جونگکوک خیلی خوشحال شدم ولی سعی کردم یکم سنگین باشم، خیلی جذاب شده بود ولی، چراااا...
ولی چرا انرژی نداشت، نکنه چیزیش شده؟ خیلی نگران شدم. اجراش تموم شد و اعضا رفتم پشت صحنه تا برای اجرای بعدی آماده بشن، هیچکدوم از اعضا حتی جونگکوک هم یکبار بهم نگاه نکردن. ۵ دقیقه بعد یه پیام برام اومد، نامجون.
نامجون: ا/ت... نیومدی کنسرت؟!
+چی؟ چرا اومدم.
نامجون: عههه... آها باشه.
یعنی منو ندیدن؟ من که جلو نشسته بودم... هممم.
امیدوارم خوشتون بیاد... بوس بهتون❤️
شرطا رو برسونید تا پارت بعدی رو هم پست کنم خوشگلا🫶🏻
کامنت ها رو به ۱۰ تا برسونید تا پست بعدی بزارم عسلیااا😘
تا درودی دیگر بدرود😶🌫️
شرط:
Like:10
Comment:10
*پرش زمانی به فردا*
ساعت ۵ بعد از ظهر بود، نزدیک ۹ ساعت بود که داشتیم تمرین میکردیم. خیلی خسته شده بودم، بعد از یه تمرین طولانی و خسته کننده از اعضا خدافظی کردم و رفتم سمت خونه. وقتی رسیدم ساعت ۵:۳۰ بود، رفتم یه دوش ۵ دقیقه ای گرفتم و سریع اومدم بیرون. لباس راحتیمو پوشیدم و رفتم روی تخت خواب و خوابیدم. وقتی چشمام رو باز کردم، یه نگاه به ساعت انداختم، ساعت ۷ شبه، حدودا سه ساعت دیگه اجرا داشتیم.
بلند شدم و سریع به جانگ هو زنگ زدم. (جانگ هو مسئول بلیت کنسرت)
(علامت جانگ هو =)
-الو... جانگ هو.
=بله آقا.
-یه بلیت برای صندلی جلو کنار بزار.
=چشم آقا... فقط برای کی میخواید؟!
-یه دختری به اسن ا/ت هیت... هر وقت خواست بلیط بگیره... این بلیو مجاین بهش بده.
=چشم آقا.
گوشی رو قطع کردم و رفتم سمت کمد لباسام و یه لباس ساده پوشیدم و با ماشینم به سمت استودیو حرکت کردم. رفتم پشت صحنه دیدم باز هم من دیر کردم و ازشون معذرت خواهی کردم. بالاخره زمان گذشت و نیم ساعت به اجرا مونده بود. بعد از اینکه کار میکاپ آرتیست باهام تموم شد، طراح لباس یه کت و شلوار تمام مشکی (اسلاید دوم) بهم داد و پوشیدمش.
بالاخره اجرا رو شروع کردیم، با ذوق و شوق رفتم توی استودیو و با جیغ و داد آرمی ها مواجه شدم، انتظار داشتم ا/ت بیاد ولی...
*ا/ت ویو*
دوباره مثل همیشه صبح زود بیدار شدم و آماده شدم که برم سمت کافه. ساعت ۷ صبح بود و رسیدم کافه و مشتری ها کم کم داشتن میومدن، منم سفارش هاشون رو تحویل میدادم.
ساعت ۸ غروب شده بود و از جان مرخصی گرفتم که برم برای کنسرت بلیت بگیرم، خواستم برم دو تا بلیت بگیرم ولی متاسفانه دیانا نمیتونست بیاد، برای همین یه دونه گرفتم و اون مرده بهم مجانی داد و گفت: "به مناسبت برگشتن اعضا از سربازی و اولین با هم... بلیت ها مجانیه." تا بخوام بلیت رو بخرم ساعت ۹ شده بود پس به سمت خونه رفتم و یه ساعت تا شروع اجرا مونده بود.
×ا/ت چی شده؟!
+مامان اکه اجازه بدی میخوام برم کنسرت... میشه؟!
×تنهایی؟!
+عاام... آره.
×تنهایی نه.
+مامان توروخداااا من دیگه بزرگ شدممم...
×نه... گفتم که نمیشه.
+مامانننن... توروخداااااا.
×رو حرف من حرف نزن. (با داد)
ناامید شدم، من به جئون قول داده بودم ولی زیر قولم زدم، هوووف ای خدااااا. ساعت نزدیکای ۱۰ شب بود. الانا بود که کنسرت شروع بشه. خیلی دلم میخواست گریه کنم، خواستم گریه کنم که یهو...
×ا/تتت!
+بلههه (با بی حوصلگی)
×کنسرت ساعت چند شروع میشه؟!
+ساعت ۱۰
+اگه واقعا میخوای بری... باشه... برو ولی مواظب خودت باش.
از اتاق بیرون اومدم و رو به روش وایستادم و با ناباوری بهش نگاه کردم.
+جدی مامان؟ برم؟!
×اگه میخوای... برو.
مامانم خیلی دلسوز بود، همه بعد از اینکه جواب منفی به بیرون رفتنم یا هر کاری که میخواستم انجام بدم میداد، سریع بعدش قبول میکرد. شاید توی این مدت داشت با خودش کلی فکر میکرد. رفتم جلو و محکم بغلش کردم
+واااای مامانننن... تو بهترینیییی.
×آخ... عزیزم.. حالا بدو آماده شو... دیر میشه هااا...
گونش رو بوسیدم و سریع دویدم توی اتاقم و از توی کمدم یه شلوار و سوییشرت نسکافه ای و یه کراپ کوتاه زیرش برداشتم و پوشیدم و یه کیف تقریبا استخونی (اسلاید سوم) برداشتم و روی تختم گذاشتم، میکاپ کردم و یه عالمه عطر زدم و سریع از خونه زدم بیرون و یه تاکسی گرفتن و رفتم.
بالاخره رسیدم، ساعت ۱۰:۰۱ دقیقه بود، صدای آهنگ میومد، معلوم بود که کنسرت شروع شده بود، از تاکسی پیاده شدم و به سمت گیت دویدم و بلیط رو به یه آقاعه تحویل دادم و رفتم تو. رفتم جایی که باید مینشستم، نشستم و با دیدن جونگکوک خیلی خوشحال شدم ولی سعی کردم یکم سنگین باشم، خیلی جذاب شده بود ولی، چراااا...
ولی چرا انرژی نداشت، نکنه چیزیش شده؟ خیلی نگران شدم. اجراش تموم شد و اعضا رفتم پشت صحنه تا برای اجرای بعدی آماده بشن، هیچکدوم از اعضا حتی جونگکوک هم یکبار بهم نگاه نکردن. ۵ دقیقه بعد یه پیام برام اومد، نامجون.
نامجون: ا/ت... نیومدی کنسرت؟!
+چی؟ چرا اومدم.
نامجون: عههه... آها باشه.
یعنی منو ندیدن؟ من که جلو نشسته بودم... هممم.
امیدوارم خوشتون بیاد... بوس بهتون❤️
شرطا رو برسونید تا پارت بعدی رو هم پست کنم خوشگلا🫶🏻
کامنت ها رو به ۱۰ تا برسونید تا پست بعدی بزارم عسلیااا😘
تا درودی دیگر بدرود😶🌫️
شرط:
Like:10
Comment:10
- ۴.۳k
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط