{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#آدمای_شرطی

#آدمای_شرطی
#Part172
🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸

اون دوتا دختر دیگه هم بر و بر نگامون میکردند ولی شیرین براشون محل نذاشت و سوار ماشین شد... مشخص بود دنبالش اومدند تا ته و توی من رو دربیارند ببینند من کیم

شیرین خداحافظی مختصری ازشون کرد ولی یارا رو هرچی اصرار کرد برسونیمش قبول نکرد
یارا واقعاً دختر محترم و با شخصیتیه اگه رهام زنده بود واقعاً خیلی خوب میشد زن داداشم میشدم ولی حیف

_ خوب الان کجا بریم؟
+ شرکت تو!
با تعجب برگشتم سمتش که زود گفت
+ نمیشه ؟
_ البته که میشه ولی چی شد که یهو ...
پرید وسط حرفم
+ خوب میخوام محیط کار آقایی که انقدر اومده تو زندگیم و داره جا خوش میکنه رو ببینم!
اون لحظه اگه تمام دنیا رو هم بهم میدادند انقدر خوشحال نمیشدم
حرفش یه دنیا معنی داشت زیر همین حرفش به دنیا معنی نهفته بود...

دستش رو گرفتم بین دستم و روندم سمت شرکت
لبخند روی لبم به هیچ جور جمع نمیشد
وقتی رسیدیم شرکت یه استرس عجیب تو وجودم بود ولی نمیدونم از کجا سر چشمه میگرفت...

از ماشین که پیاده شدیم شیرین با تعجب برگشت سمتم
+شوخی میکنی؟
با تعجب نگاش کردم
_ در مورد چی؟
دیدگاه ها (۱)

#Part173#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 + سام تکنو شرکت تو...

#Part174#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 تک خنده ای کردم ، ...

#Part171#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 "سام"تقریباً یک سا...

عشق خلافکار

Part ⁷فلش بک به زمان رفتن به اتاق & بین تو و تهیونگ چه اتفاق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط