{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P⁴²
-خدافظ..ته(اشک توی چشماش جمع شده بود)
-خدافظ..(و براش دست تکون داد)
ا.ت به سمت لونا رفت.
وسط راه دوباره برگشت و به چشماش خیره شد.
《خیلی دوست دارم..؟》
لبخند زد و براش دست تکون داد.
زیر لب گفت:
+من بیشتر...
...
...
...
تهیونگ همونجا وایساده بود.
چهار دقیقه ای میشد که ا.ت رو ندیده بود.
به خودش اومد.
ماسکشو درست کرد و موهاشو مرتب کرد و به سمت در خروج رفت.
به ماشینش رسید.
سوارش نشد.
سمت در کنار راننده رفت.
لبخند زد.
دستشو روی دستگیره کشید‌.
-(کی دوباره قراره وقتی درو برات باز میکنم خجالت زده بشی عزیزم؟...)
‌...
...
...
÷الو کجایی ته
-دارم از فرودگاه میام بیرون.
÷فرودگاه؟!واسه چی
-ا.ت و لونا رفتن.
÷چیییی؟؟رفتن؟چرا بهم نگفتی لونا داره میره
-میخواستی چیکار کنی خب(خندید)
÷اَههه.خب بیا اینجا.همه اینجاییم.بیا اینجا شادوماد
-بابااااااااا
÷چقدرم که تو بدت میاد.
-الان نصف شب؟
÷بیا بیا.بیا لوس نکن خودتو.
-آیششش..(خندیدو قطع کرد)
...
...
...
جیمین درو باز کرد.
🐥آآآوو به به آقای..
-آقای چییییی
÷چرا رنگت پریده حالا
-من رنگم نپریده
🐹چیه بحثتون شده؟
-چییی؟! نه خدانکنه
🐱خیلی تابلویی.گوشات قرمز شدن‌‌.
🐨بیرون بودین تا این موقع شب؟
-رفته بودم فرودگاه خدافظی.
جونگ‌کوک خیلی ترسناک نگاش میکرد.
-چیه؟(آروم و با پوزخند)
÷چطور جرات میکنی!؟(با مشت زد تو بازوش)
-هیییی!
÷چی گفتی بهش که چشات اینقدر..
÷عوض شدن..
تهیونگ لبخند زد و دستشو پشت گردنش گذاشت.
خیلی آروم گفت:
-ا.ت بهم گفت "دوست دارم" (آروم گفت)
÷چیییییییییییییی!(داد)
÷دوسسسستتت دارمممممم؟!
🐥بش گفتی دوست دارمممم؟
🐿تهیونگ واقعا بش گفتی؟
تهیونگ داشت آب میشد و قرمز شده بود.از قیافش میشد همه چیو فهمید.
🐹اووووو خدای من..بچه تهیونگی ما عاشق شدهههه..من پیر شدممممم
🐥اونم؟
🐿من باورم نمیشه..حس میکنم کلا عوضت کردن..تو فضایی.
یونگی دستشو برد بالا.
🐱وایسا ببینم.کی اول گفت؟اون یا تهیونگ؟
🐿تهیونگ دوست دارم شنیدههههه؟
÷آرهههه کی اول گفت؟
🐥تو اول گفتی؟
تهیونگ دستاشو روی صورتش گذاشت.
-اون..
سکوت..
سکوت مطلق...
ولی فقط برای سه ثانیه.
جونگ‌کوک بالششو پرت کرد تو هوا.
÷وایییی خدایااااااااااا
هوپی قلنج انگشتشو شکست و در حالی که میخندید گفت:
🐿خب آقای کیم تهیونگ..از این لحظه به بعد..تو دیگه مجرد نیستی.
همه خندیدن.
🐨هیچوقت اینقدر خوشحال ندیده بودمت.
جیمین بالشو زد تو سر تهیونگ و تهیونگ ترسید.
🐥پس بخاطر همینه که اومدی چشات داشت برق میزد
...
کلی سر به سرش گذاشتنو خندیدن.
...
...
...
÷خودمونیما..ولی..باورم نمیشه به این زودی عاشقش شدی..
تهیونگ خندید.
خنده ای که توش چیزایی زیادی خوابیده بود‌
خوشحالی،ذوق،خجالت و دلتنگی...
دیدگاه ها (۱۶)

P⁴³فلش بک به ۴۰ دقیقه پیش:ا.ت و لونا از گیت رد شدن.ا.ت کارت ...

P⁴⁴ساعت ۱۰ صبح ، ا.ت:صدای ماشینی که آژیرش بلند بود بیدارم کر...

P⁴¹[این یکی از پارتای مورد علاقه خودمه:]...پنجره رو باز کرد ...

P⁴⁰وایسادن.-گفتی پروازتون ساعت چند بود؟+پرواز ساعت ۲عه ولی م...

درمانگر عشق. پارت اضافی:// آینده! ب مناسبت عید!!

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط