P
P⁴⁰
وایسادن.
-گفتی پروازتون ساعت چند بود؟
+پرواز ساعت ۲عه ولی مثه اینکه باید ۲ ساعت زودتر بریم اونور گیت.
-اوکی
+خب..(یکم به تهیونگ نزدیک تر شد) خیلی خوش گذشت..هم مهمونی هم امروز..مرس..
-بیا توی فرودگاه خدافظی کنیم.چشمات به زمان نیاز دارن..(لبخند زد)
+نه دیروقته تو باید بخوابی
-میام.میخوام بیشتر پیشت باشم.میبینمت.(لبخند زدو سوار ماشینش شد)
ا.ت خندید.
+(چرا اینقدر دوست دارم؟)
...
...
...
اتاق ۵۴،ساعت ۶ عصر:
+سلامممم
×به به سلام خانوم کیم.خوش گذشت؟
+ببخشید که تنها موندی.(اومد روی تخت کنار لونا نشست)
×اینو ببین
و لپتاپشو به ا.ت نشون داد.
کاراکترای خودشون بودن.
ا.ت درحال پیانو زدن و تهیونگ درحال خوندن.
خودشو جونگکوکم داشتن میخندیدن.
+واییی چه خوشگل شدههههه
×خب چطور بود؟
+مثه همیشه..مهربون،گرم،صمیمی،مراقب،چمیدونم دیگه(یه برق خاصی تو چشاش بود)
×پس خوشت اومده(خندید)
+موهامو برام بستو گفتو گفت نمیخوام ببینم اذیت میشی
×ااااااااااااااااااااااااااا
ا.ت خودشو روی تختو ولو کرد.
+خیلی خوب بود(سرخ شده بود)
×معلومه که خیلی خوش گذشته بهت..حالا فهمیدی چرا گفتم میخوام برات کانزاشی ببندم؟
+اوهههه..شیطونبلا
لونا خندید.
+میدونی چیه..نمیخوام از اینجا برم...
×میدونم..
+خب؟از آقای جئون چه خبر؟
×نمیدونم.خجالت میکشم بش پیام بدم.
+خجالت؟باورم نمیشه.
×نمیدونم.
+بابااااا بش پیام بده بگو لونام.خودش از خجالتت در میاد.اون جونگکوکی که من دیدم...
×اون جونگکوکی که تو دیدی چی؟!(داشت قورتش میداد)
+دلش واست رفته.تمام.
لونا با بالش زد تو سر ا.ت.
×خفه شووووو
صدای خنده هاشون بلند شده بود...
ا.ت فقط کنار لونا اینطوری میخندید..
لونا معجزه ای بود که باعث شد ا.ت ادامه بده..
__________________________________
لونا..دوست دارم..
وایسادن.
-گفتی پروازتون ساعت چند بود؟
+پرواز ساعت ۲عه ولی مثه اینکه باید ۲ ساعت زودتر بریم اونور گیت.
-اوکی
+خب..(یکم به تهیونگ نزدیک تر شد) خیلی خوش گذشت..هم مهمونی هم امروز..مرس..
-بیا توی فرودگاه خدافظی کنیم.چشمات به زمان نیاز دارن..(لبخند زد)
+نه دیروقته تو باید بخوابی
-میام.میخوام بیشتر پیشت باشم.میبینمت.(لبخند زدو سوار ماشینش شد)
ا.ت خندید.
+(چرا اینقدر دوست دارم؟)
...
...
...
اتاق ۵۴،ساعت ۶ عصر:
+سلامممم
×به به سلام خانوم کیم.خوش گذشت؟
+ببخشید که تنها موندی.(اومد روی تخت کنار لونا نشست)
×اینو ببین
و لپتاپشو به ا.ت نشون داد.
کاراکترای خودشون بودن.
ا.ت درحال پیانو زدن و تهیونگ درحال خوندن.
خودشو جونگکوکم داشتن میخندیدن.
+واییی چه خوشگل شدههههه
×خب چطور بود؟
+مثه همیشه..مهربون،گرم،صمیمی،مراقب،چمیدونم دیگه(یه برق خاصی تو چشاش بود)
×پس خوشت اومده(خندید)
+موهامو برام بستو گفتو گفت نمیخوام ببینم اذیت میشی
×ااااااااااااااااااااااااااا
ا.ت خودشو روی تختو ولو کرد.
+خیلی خوب بود(سرخ شده بود)
×معلومه که خیلی خوش گذشته بهت..حالا فهمیدی چرا گفتم میخوام برات کانزاشی ببندم؟
+اوهههه..شیطونبلا
لونا خندید.
+میدونی چیه..نمیخوام از اینجا برم...
×میدونم..
+خب؟از آقای جئون چه خبر؟
×نمیدونم.خجالت میکشم بش پیام بدم.
+خجالت؟باورم نمیشه.
×نمیدونم.
+بابااااا بش پیام بده بگو لونام.خودش از خجالتت در میاد.اون جونگکوکی که من دیدم...
×اون جونگکوکی که تو دیدی چی؟!(داشت قورتش میداد)
+دلش واست رفته.تمام.
لونا با بالش زد تو سر ا.ت.
×خفه شووووو
صدای خنده هاشون بلند شده بود...
ا.ت فقط کنار لونا اینطوری میخندید..
لونا معجزه ای بود که باعث شد ا.ت ادامه بده..
__________________________________
لونا..دوست دارم..
- ۶.۷k
- ۱۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط