Part 12
Part 12
+چیمیگی من از کجا میدونستم بهم چشم داره؟وایسا!دشمن؟؟یعنی اونم؟
به نفس عمیق کشید و گفت:
-مافیاس.اره!
+ببخشید.نمیدونستم!
-میدونی اگه تو یکیودوست داشته باشی طرف نباید دورتو خالی کنه خودت اینکارو میکنی!
+من فقط یه رفیق دارم تهیونگ.و تورو.من هیچکسو جز شما دو نفر ندارم
بغض بدی داشتم میخواستم تهیونگ بغلم کنه.رفتم جلوش و خودمو انداختم تو بغلش.اونم تا میتونست منو نوازش میکرد
داشتم گریه میکردم که فهمیدم ساعت جلسه تموم شد.
+اه الانن
-اشکال نداره.درست میشه
+تهیونگ باید چیکار کنم ازاد بشی؟
-باید بگی حالم خوبه.
+باشه.ولی چکاپت میکننا!
-من بخاطر عشقی که به تو دارم خودمو اصلاح میکنم.مطمئن باش
+مرسی تهیونگم.خدافظ
-خدافظ دختر کوچولوم
در رو بستم.وای تهیونگ چقد خوبه!بخاطر من میخواد خودشو درست کنه.با ذوق به سمت خونه حرکت کردم و داشتم به امروز فکر میکردم که چقد خوب بود.
+چیمیگی من از کجا میدونستم بهم چشم داره؟وایسا!دشمن؟؟یعنی اونم؟
به نفس عمیق کشید و گفت:
-مافیاس.اره!
+ببخشید.نمیدونستم!
-میدونی اگه تو یکیودوست داشته باشی طرف نباید دورتو خالی کنه خودت اینکارو میکنی!
+من فقط یه رفیق دارم تهیونگ.و تورو.من هیچکسو جز شما دو نفر ندارم
بغض بدی داشتم میخواستم تهیونگ بغلم کنه.رفتم جلوش و خودمو انداختم تو بغلش.اونم تا میتونست منو نوازش میکرد
داشتم گریه میکردم که فهمیدم ساعت جلسه تموم شد.
+اه الانن
-اشکال نداره.درست میشه
+تهیونگ باید چیکار کنم ازاد بشی؟
-باید بگی حالم خوبه.
+باشه.ولی چکاپت میکننا!
-من بخاطر عشقی که به تو دارم خودمو اصلاح میکنم.مطمئن باش
+مرسی تهیونگم.خدافظ
-خدافظ دختر کوچولوم
در رو بستم.وای تهیونگ چقد خوبه!بخاطر من میخواد خودشو درست کنه.با ذوق به سمت خونه حرکت کردم و داشتم به امروز فکر میکردم که چقد خوب بود.
- ۲.۲k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط