{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت زندگی من همین دیروز اتفاق افتاد

پارت ۳۹ ( زندگی من 🩰 ) همین دیروز اتفاق افتاد 😁


با رکس رفتم کلاس در کلاس منتظر موندیم چون یه خانومه ای اومده بود نماز بخونه 😐 ( چون کلاسمون نماز خونه است )
منو مکس 💙 و لوکا 🩵 و روکی 🩶 و رکس منتظر موندیم تا بره ...
بعد مکس 💙 گفت خودش و من بریم یکم دور بزنیم ( نمیدونم چرا منو انتخاب کرد ... 😬 ) و بعد من گوشیم رو دادم دست رکس و مکس 💙 شمارمو گرفت تا وقتی خانومه بیرون اومد باهامون تماس بگیره و خانومه قبل از رفتن مون رفت ( شانس آوردم 😅 )
بعد رفتیم داخل و زنداییم 💛 اومد و کلید خونه رو ازم گرفت و رفت...
امروز همه اومدن و لوکا 🩵 با موبایل من تماس گرفت خونه شونه تا شیرینی شو بیارن ( قرعه کشی ) و آوردن و خوردیم و نمیدونم کی لیلی و آلیس و آمیا اومدن راستی آدریک هم اومد ...
( شماره ی لوکا 🩵 و مکس 💙 تو گوشی مه *ذوق* )
نفر بعدی هم نوبت آمیا ست و باید یه چیزی بیاره 😂
و آخر کلاس منو آمیا و لیلی و آلیس رفتیم بیرون و میا 💜 هم دیر خوند و نتونستیم بریم بیرون 🥲
و من ادامه خواب 😴 🔞 رو دیدم 😅
و مکس منو کشت هی می‌گفت به من بگو ....
دیدگاه ها (۲)

پارت ۴۰ ( زندگی من 🩰 ) امروز به دلیل نمی‌دونم تعطیل بود 🥲

اگه زشت تر از آیت دیدین اطلاع دهید 😂👍

عه 😍 ممنون

پارت ۳۸ ( زندگی من 🩰 ) با رکس رفتم کلاس و بعد هزاران سال بلا...

برادرای هایتانی پارت ۱۹

توی مسیر صحبتی نکردیم رسیدیم خونه من خودمو انداختم رو مبل و ...

پارت 4قرار شد فردا با اعضا بریم واسه خریدای عروسی نامجون او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط