{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

《 رومان دریای آبی》

《 رومان دریای آبی》
پارت 81

به نزدیک ترین ساحل رفتن از ماشین پیاده شدن ات به دریا نگاه‌ میکرد
و توی افکارش غرق بود که جیمین کنارش ایستاد
ات : امروز جاهای زیادی رو دیدم اما هیچ کدومشو به قشنگی دریا نیست
جیمین : نگاه کردن به دریا بهم آرامش میده
ات نگاهش رو از دریا گرفت و به‌ جیمین داد
ات : خوب آقای شیطون دیگه چی بهت آرامش میده
همینجوری که به دریا نگاه میکرد گفت
جیمین : خوب راستش هیچی
ات : تعریف کن
جیمین نگاهش رو از دریا گرفت و به چشمای ات خیره شد
جیمین : چیو تعریف کنم
ات : خوب با دوخترا زیادی بودی حتما خیلی بهت خوش می‌گذشت
جیمین که می‌خواست اذیتش کنه با نگاه شیطونی بهش نگاه کرد و گفت
جیمین : خوب چیزه خواستی نیست که تعریف کنم من فقد با یه دوختر قرار میزاشتم شایدم دوتا نمیدونم درست یادم نمیاد
ات : مطمئنم همه رو دوست نداشتی
جیمین : نه همه شون اما یکی بود که خیلی دوستش داشتم
ات : اگه دوستش داشتی چرا باهاش ازدواج نکردی
جیمین : میخواستم اما نشد
ات نمیدوست که جیمین قصد اذیت کردنش رو داره از حرفاش ناراحت شد و بغضش گرفت و با صدای که بغض توش معلوم بود گفت
ات : خوب الان میتونی بری و باهاش ازدواج کنی
بعد از گفتن این حرف به سمت دریا رفت و از جیمین دور شد
جیمین زود به سمت اومد و دستاش دوره کمرش حلقه کرد
جیمین : خودت گفتی تعریف کنم چرا ناراحت شدی نکنه حسودی کردی
جیمین ات رو با سمت خوداش برگردوندن و به چشمای اشکش نگاه کرد
و صورتش رو با دست‌اش قاب گرفت
جیمین : گریه نکن من شوخی کردم
ات با صدای که گریه توش معلوم بود گفت
ات : مگه آدم توی همچین موضوع شوخی میکنه
جیمین اشک هاش رو پاک کرد و به چشماش خیره شد
جیمین‌ : شاید با دخترای زیادی قرار میزاشتم اما تنها کسی که توی چشماش غرق شدن توی اونی که قلبمو به لرزه انداخت تو بودی فقد تو توی قلبم بودی هستی و خواهم بود
اشک هاش رو پاک کرد و فاصله بینشون رو پر کرد و جیمین رو بغل کرد
جیمین هم دستاش دوره کمرش حلقه کرد و محکم بغلش کرد
و ازش جدا شد
جیمین : بهت گفتم وقتی به دریا نگاه میکنم آروم میشم
ات سرش رو به معنی بله تکان داد و پیشونیش رو به پیشونی ات گذاشت
جیمین : قبلا درست بود اما الان دلیل آرامش یه چیزه دیگست
نگاه کردن به اين چشما شده دلیل آرامشم
میخوام تمام عمرم با نگاه کردن با این چشما بگذره
ات : تنهام نذار هیچ وقت ولم نکن نمیتونم زندگی بدون ترو تحمل کنم
جیمین : کافيه تو بهم اعتماد کنی
ات از جیمین جدا شد و توي چشماش نگاه میکرد
ات : پیشتر از خودم بهت اعتماد دارم


ادامه دارد ؟؟


@mynhe
دیدگاه ها (۳)

《 رومان دریای آبی 》پارت82با نور خورشید که به صورتی می‌خورد ب...

《 رومان دریای آبي 》پارت 83ات از این حرف پدرش عصبانیت شد و با...

《 رومان دریای آبی 》پارت 80ات لبخندی زد و از ماشین پیاده شد و...

《 رومان دریای آبی 》پارت 79جیمین به سمت ات که درحال مرتب کردن...

P13با چشمایی پوچ به گوشه نگاه میکرد.هیونجین با دستاش چانه او...

پارت ششم ازدواج اجباری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط