{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

《 رومان دریای آبی 》

《 رومان دریای آبی 》
پارت 79

جیمین به سمت ات که درحال مرتب کردن تخت بود رفت
و دستاشو دوره کمرش‌ حلقه کرد
جیمین : آماده شو میخواهم ببرمت بیرون
ات دستای جیمین رو از دوره کمرش باز کرد به سمتش برگشت
ات : کجا میریم
جیمین دستاش روی گرفت و توی چشماش خیره شد
جیمین :میدونم از وقتی که ازدواج کردیم نتونستم درست بهت برسم
ات : اشکالی نداره میدونی که ما مثل زوجای عادی ازدواج نکردین
جیمین‌ : از این به بعد بيشتر پیشت هستم
ات لبخندی زد و با ذوق گفت
ات : حالا کجا میخواهیم بریم
جیمین : برو آماده شو وقتی رسیدیم میفهمی من‌
ات : باشه الان زود آماده میشم
جیمین : من‌‌ میرم پایین وقتی آماده شدی بیا
ات.....
جیمین رفت منم از کمد لباسی برداشت از رنگ قرمز خیلی خوشم میاد
براي همين لباسی با رنگ قرمز و کفش که به لباسم بیاد رو برداشت کپی آرایش کرد و لباسم رو پوشیدم با برداشتن کیفم از اوتاق خارج شد
جیمین توی سالون نشسته بود و با دیدن من به سمت اومد و جلوم وایستاده
جیمین : خیلی خوشگل شدی
ات لبخندی زد و با گرفت دست‌ جیمین از خونه خارج شدن
و سوار ماشین شدن و حرکت کردن جیمین درحال رانندگی بود
که ات با ذوق گفت
ات : نگفتی کجا میریم
جیمین : میدونم تو تاحالا نیومده بودی سئول از وقتي که امدی اینجا همش توی خونه‌ای میخوام سئول رو نشونت بدم
ات لبخندی زد و جیمین دستش رو گرفت و به رانندگیش ادامه داد
به جاهای دیدنی زیادی رفتن هرجا میرفتن ات با ذوق و خوشحالی به چیز های که میدید نگاه میکرد تقریبا تا شب بیرون بودن
از آکواریوم بیرون آمدن و به سمت ماشین رفتن و سوار شدن
و ات با ذوق روبه جیمین گفت
ات : جیمین بازم بیاییم اینجا از اون ماهی ها کوچولو خیلی خوشم میاد خيلي نازن
جیمین : باشه هرچی همسرم بخواد
بعد از چند مین به یه رستوران رسیدن و به ات که غرق در خواب بود نگاه کرد و با وایستادن ماشین ات چشماش‌‌ رو باز کرد
و با خواب‌آلودگی گفت
ات : رسیدیم‌
چشماش رو مالید و به بیرون از ماشین نگاه کرد
ات : اينجا که خونه نیست چرا آمدیم اینجا
جیمین : همه برای چی میان رستوران ما هم برای همون اومدیم
ات : باشه پس وایستا ارایشمو درست کنم
مشغول درست کردن آرایشش بود جیمین به همه کارهاش نگاه میکرد
تا اینکه
ات : اگه زل زدن به من تموم شده بیا بریم
جیمین : خوب چیکار کنم تو با زیبایت منو دیوانه میکنی


ادامه دارد؟؟؟
اسلاید۲ لباس ات
اسلاید۳ کفش ات
اسلاید۴ کیفه ات


https://wisgoon.com/mynhe
دیدگاه ها (۲)

《 رومان دریای آبی 》پارت 80ات لبخندی زد و از ماشین پیاده شد و...

《 رومان دریای آبی》پارت 81به نزدیک ترین ساحل رفتن از ماشین پی...

《 رومان دریای آبی 》پارت 78جیمین : همین امروز وسایلتو جم میکن...

《 رومان دریای آبی 》پارت 77جیمین: تو کی‌اینارو فهميدی چرا من ...

پسری که قلبم رو برد

پارت هفتم ازدواج اجباری

پارت پنجم ازدواج اجباری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط