{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبی غمگین تر از شبهای فرهاد

شبی غمگین تر از شبهای فرهاد

به یاد لحظه های رفته بر باد


به یاد سروهای سبز و عاشق

نشستم گریه کردم تا شقایق


صدایم یک نیستان بی قراری

غروب و حسرت و چشم انتظاری


به یادت ای عزیز نازنینم

شبی تنها و خاکستر نشینم


از ان اتش که شب را شعله ور کرد

چه بر جا مانده جز خاکستر سرد


شکفته یاد گل در گریه هایم

پر از حرفم اگر چه بی صدایم


به سوگت ای چراغ خانه دل

چو کولی ای روم، منزل به منزل


که تا شاید ز تو یابم نشانه

ز تو ای شاعر هر چه ترانه


تو را می پرسم از اندوه مهتاب

که می گرید به روی بستر اب


تمام چشم را من جستجویم

مگر یابم تو را در روبرویم
دیدگاه ها (۸)

***شبی غمگین تر از شبهای فرهادبه یاد لحظه های رفته بر بادبه ...

شبی غمگین تر از شبهای فرهادبه یاد لحظه های رفته بر بادبه یاد...

خدایا خدایا یگانه توییهمه گریه ها را بهانه تویینگارا نگارا ت...

شبی تنهامیان موجی از احساسنوشتم قصه ای زیباز شبهای غم و بارا...

شبی تنهامیان موجی از احساسنوشتم قصه ای زیباز شبهای غم و بارا...

درختان را هنوز اي برف ! شوق برگ و باری هستزمستان گرچه طولانی...

بیا مرا ببر ای عشق با خودت به سفرمرا ز خویش بگیر و مرا ز خوی...

بیا مرا ببر ای عشق با خودت به سفرمرا ز خویش بگیر و مرا ز خوی...

شعر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط