{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌

‌
آرام بخوابید مردم شهر!
دیگر نه بانگِ شیون و گریه‌ی فاطمه می‌آید؛
نه صدای "عَجِّل وَفاتی سَریعا"...
حالا گوشه‌ی خانه،
علی سر به دیوار گذاشته و به جای هق هق گریه،
شانه هایش تکان می‌خورد
و حسنین علیهم‌السلام دست به گیسوانی می‌زنند
که مادر شانه کرده.
مادری که حالا آرام گرفته است و به دیدار رسول خدا پَر کشیده.
آرام بخوابید مردم شهر!
حالا گوشه‌ی خانه،
دخترکی چادر به سَر کرده و پیراهنی را در آغوش می‌گیرد
و فکر می‌کند: شاید دوباره...
دیدگاه ها (۵)

یا عـ شـ ق من لا عشق لهگفته بودند که عاشق بشوی می میریاولیــ...

.

خدمت علی علیه السلام عرض کردند، آقاجان ایرانیان عیدی دارند ب...

.

دو پارتی از نامجون.---پارت ۱هق...هق...«چرااا...»صدایت از بس ...

در سرهای بچه داری پارت ۸

p19

دردسرهای بچه داری پارت ۱۶

تکاپو پارت 89:اوفف، فقط تا بیدار شی... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍اتاق دوباره...

p33

when silence became a scream p23

پارت بیست‌وپنجم [فصل اول] | شبِ آرام، فکرهای شلوغ 🌙✨خورشید ک...

جنگل نفرین شده پارت ۲۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط