{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نو بهار است و من از دوری تو دل ریشم

نو بهار است و من از دوری تو دل ریشم
شب پر از دلهره و روز پر از تشویشم

همه ی شهر به فکر ِشب ِعیدند ولی
من ِسرگشته کماکان به تو می اندیشم

سال ِنو آمده و جامه ی نو بر تن ِخلق
رخت ِنو بی تو نیاید به تن ِدرویشم

شب ِعیش است و شب ِنوش، همه سرمستند
شد عزا عیش ِمن و نوش، مرا شد نیشم

نوبهار آمد و در بند ِزمستانم من
بی تو با سردترین روز ِزمستان خویشم

مثل ِپروانه ی عاشق که نشیند بر گل
نو بهار است بیا و بنشین در پیشم...
دیدگاه ها (۱)

شمع باشی یا نباشی من همان پروانه امتو سر عقل آمدی من همچنان ...

بگو زخم صداهای تو در من را چه باید کرد ؟که بعد از رفتنت گل ه...

ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻫﺮ ﻭﺍﮊﻩ ﺍﻡ ﺑﺎﻣﻮﯼ ﺗﻮﻫﺮ ﻏﺰﻝ ﺩﺳﺘﯽ ﮐﺸﺪ ﺑﺮ ﺩﯾﺪﻩ ﻭ...

بی تو مهتاب شبی غصه به قلبم جا شددل ماتم زده ام بی تو تک و ت...

My professor Part:59چشمامو از وحشت بسته بودم...صورتمو به یه ...

ما شکوفه می‌زنیم، آره داریم شکوفه می‌زنیم، عزیزمما شکوفه می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط