شاگردی از استادش پرسید : عشق چیست ؟ استاد جواب داد به گند
شاگردی از استادش پرسید : عشق چیست ؟ استاد جواب داد به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور اما هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی . شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدت طولانی برگشت استاد پرسید چه آوردی ؟ شاگرد گفت هیچ ، هرچه جلوتر رفتم خوشه های پر پشت تری میدیدم و به امید پیدا کردن پر پشت ترین تا انتهای آن رفتم . استاد گفت عشق همین است . شاگرد پرسید پس ازدواج چیست ؟ استاد گفت به جنگل برو و بلندترین شاخه درخت را بیاور . پس از مدتی کوتاه شاگرد با شاخه ای کوتاه آمد و گفت از ترس اینکه تا انتهای جنگل بروم و شاخه ای نیابم همان ابتدای راه شاخه ای کوتاه را انتخاب کردم .
- ۹۸۴
- ۲۸ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط