{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Lair p3۷

Lair p3۷
نزدیک صورتم شد و روبه‌روی لبام پچ زد:دلتنگ لباتم
انگشتشو روی لبام کشید و دست دیگه‌شو پشت گردنم گذاشت و جلوتر کشیدتم کراواتشو باز کردم و خودمو بالاتر کشیدم که لبخندی زد و لبامونو بهم رسوند دستامو از شونه‌هاش تا پشت گردنش کشیدم و پشت گردنش قفلشون کردم و اون دست دیگه‌شو روی کمرم گذاشت و منو به خودش نزدیک کرد بوسه‌هامون هیچ وقت آروم نبودن همیشه گاز میگرفت و محکم میمکید با باز شدن در عقب کشیدم و برگشتم سمت در که کلارا اومد داخل
×به بههه جناب نات از این طرفا؟
خواستم از پاهاش بلند شم که دستشو سریع از پشت گردنم به کمرم رسوند و نزاشت و سرمو به سینه‌ش تکیه داد
-دوست پسرت تو اتاقمونه
×اونم برگشتهههه؟
متیو سری تکون داد و موهامو بوسید که چند ثانیه بعد صدای بسته شدن در اومد سرمو بالا آوردم و کراواتشو از دور گردنش برداشتم و روی جلیقه‌ش گذاشتم دکمه‌های پیراهنشو باز کرد که زود صداش زدم
-درش نمیارم عزیزم
بغلم کرد و سرمو به سینه‌ش تکیه داد با حس دستش که زیر هودیم بود و روی کمرم تنم نامحسوس لرزید
-این پریودیت چطور میگذره شیطان کوچولوم؟
+بیحوصله‌م
-چیزی دلت نمیخواد؟
+مثلا؟
-خوراکی‌های همیشگی
+فردا میتونیم بریم هاگزمید مجبورم صبر کنم
-دقت کردی وقتی وارد اتاق شدم یه باکس کنار در گذاشتم؟
متعجب نگاهش کردم که خم شد و لپمو گاز گرفت
-بزار برم بیارمش کوچولوی بامزه
زود از پاهاش بلند شدم و رفتم سمت در و باکس بزرگ سیاه رنگ رو برداشتم و دوباره برگشتم پیشش و این بار خودم نشستم رو پاهاش تا بازش کردم متوجه کلی خوراکی شدم!بغلش کردم و گردنشو بوسیدم
+مرسیی
-نوش جونت عزیزم فقط...
چونه‌مو بالا اورد و بعد از زدن بوسه آرومی رو لبام پچ زد: بوسیدن گردنم؟
لپام زود رنگ گرفتن که لبخندی زد و موهامو کنار زد و سرشو به گودی گردنم برد و چند تا بوسه محکم زد
-همیشه انجامش بده کوچولوم باز که موهات خیسه نگفتم خشکشون کن؟
+حوصله‌شو نداشتم
سشوار رو از کشوی عسلی برداشت و با زدنش به پریزی که نشونه خوشبختی بزرگم بود که کنار تختم بود مشغول خشک کردن موهام شد گرمای سشوار و دست بزرگ و گرمش بین موهام حس خوبی داشت و خمارم میکرد ولی صدای سشوار رو مخم بود با خاموش شدنش برگشتم سمتش که بوسه‌ای رو گونم زد
-میخوای حرف بزنیم؟راجب چیزایی که وقتی نبودم اتفاق افتاده یا هر چی دلت بخواد
دونه‌ای از شکلات شیری رو برداشتم و بسته بندی‌شو باز کردم و سمتش گرفتم که لبخندی زد و خوردش
+وقت گذروندن با دوست پسرم بهترین اتفاق ممکنه حالا چه حرف بزنیم چه بشینیم و همو نگاهم کنیم
-حرفات مثل خودت شیرین شدن کوچولو
لبخند خجالتی زدم که منو تو بغلش کشید و تو بغل بزرگ و گرمش گم شدم
خوراکی‌ها رو با حوصله بهم میداد و به حرفام گوش میداد و جوابمو میداد دستشو تو دستم گرفتم که متوجه رگهای بیرون زده دستش شدم دست چپش بود دستمو روی رگهاش کشیدم و خواستم دکمه ‌آستینشو باز کنم که کنار گوشم لب زد:اگه دکمه‌شو باز کنی پیراهنمو در میارم
زود دستمو کشیدم و چرخیدم سمتش
+چرا؟رگهای دستت زیادی جذابن
-بازوهام هم زیادی جذابن کوچولوم
+باشه باشه نمیخوام فقط بغلت کافیه
-خیلی شیرینی آنجلا
لباش روی گردنم نشستن و دستاش روی شکمم قرار گرفتن و آروم ماساژ دادنو شروع کرد بوسه‌های آرومی میزد و همینا آرامشی که برای خوابیدن میخواستمو بهم میدادن خوراکی‌ها رو روی زمین گذاشت و با هم دراز کشیدیم چرخیدم سمتش و بغلش کردم که لحافو تا گردنم بالا کشید و موهامو بوسید و باز با نوازش‌هاش به خواب رفتم
دیدگاه ها (۰)

رمان تهیونگ

چند پارتی

کپشننننننننننن لطفااا😌🎀عروسک من😈🔞پارت شصت و شش +باشه لبخندی ...

رمان تهیونگ

چند پارتی

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 164♡⁠。⁠)⁩اروم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط