رمان تهیونگ
نام رمان :اتاق شماری 7
نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن
[ROO Number seven]
(پارت شیشم فصل دوم)
_____________________________
بعد شنیدن حرفش رفتم و سرمو کردم داخل سینش و بوسه ای دادم تهیونگ دستشو روی موهام میکشید چشمامو بستم و سیاهی....
_______________________________
[فلش بک به فردا ساعت 2 ظهر به وقت کره]
صبح با درد گردنم چشمامو باز کردم
"+آخ.. گردنم
با دست محکم زدم به گردنم که صدای تهیونگ بلند شد
" _ای.. ا/ت مشکلت چیه
چشمامو با کلافگی باز کردم و چرخیدم طرف تهیونگ موهامو یکم کنار زدم و به چشمام زل زدم (😑)
"+نمیخوای بزاری من بخوابم
" +صبحگاه چرا از خواب بلندم کردی
تهیونگ زد زیر خنده
" _صبحگاه میدونی ساعت چنده
چشمامو چرخوندم و با حالت اعتراز به تهیونگ نگاه کردم
پتو رو روی خودم کشیدم و چرخیدم اون طرف تخت و چشمامو بستم
تهیونگ از پشت بغلم کرد سرشو گذاشت روی گردنم و صورتشو نزدیک گوشم کرد
" _بیبی زود بلند شو دیگه
"+نکن میخوام. بخوابم
"+تازه دلم داره درد میکنه بزار بخوابم
تهیونگ دستشو آورد زیر پتو و برد زیر لباسم و شروع کرد به ماساژ دادن دلم دستش گرم و سنگینش واقعا عالی بود گرمای دستش کم کم درد دلم رو آروم میکرد و یه حس آرامش عجیبی توی وجودم مینشوند انگار فقط با همین لمس ساده میتونست تمام فکر و خیالامو ساکت کنه کنار تهیونگ حس امنیت میکنم شاید قبلنا اصلا دلم نمیخواست پیشش بمونم و آرزوم این بود که تنها و مستقل زندگی کنم ولی الان اصلا نمیخوام حتی بهش فکر کنم چون من بدون تهیونگ نمیتونم زندگی کنم شاید جلوش خیلی به روی خودم نمیارم ولی چیزی که تو قلبمه اصلا اینجوری نیست
_____________________________
درحال فکر بودن بودم که تهیونگ دوباره داخل گوشم حرف زد
"_بلند شو دیگه بیبی
هوف بلندی کشیدم و روی تخت نشستم لباسمو مرطب کردم و کیلیپس روی میز کنار تخت رو برداشتم و موهامو بستم و از روی تخت بلند شدم و به سمت سرویس بهداشتی رفتم
وارد سرویس شدم و کارایی لازمو کردم از سرویس بیرون اومد
تهیونگ نبود روی تخت
شونمو بالا انداختم گفتم
"+حتما رفته پایین
در کمد لباسیمو باز کردم و لباس راحتی پوشیدم و موهامو باز گذاشتم و از اتاق خارج شدم
_________________________
ببخشید دیر شد 💞
اسلا اول لباس راحتی ا/ت
نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن
[ROO Number seven]
(پارت شیشم فصل دوم)
_____________________________
بعد شنیدن حرفش رفتم و سرمو کردم داخل سینش و بوسه ای دادم تهیونگ دستشو روی موهام میکشید چشمامو بستم و سیاهی....
_______________________________
[فلش بک به فردا ساعت 2 ظهر به وقت کره]
صبح با درد گردنم چشمامو باز کردم
"+آخ.. گردنم
با دست محکم زدم به گردنم که صدای تهیونگ بلند شد
" _ای.. ا/ت مشکلت چیه
چشمامو با کلافگی باز کردم و چرخیدم طرف تهیونگ موهامو یکم کنار زدم و به چشمام زل زدم (😑)
"+نمیخوای بزاری من بخوابم
" +صبحگاه چرا از خواب بلندم کردی
تهیونگ زد زیر خنده
" _صبحگاه میدونی ساعت چنده
چشمامو چرخوندم و با حالت اعتراز به تهیونگ نگاه کردم
پتو رو روی خودم کشیدم و چرخیدم اون طرف تخت و چشمامو بستم
تهیونگ از پشت بغلم کرد سرشو گذاشت روی گردنم و صورتشو نزدیک گوشم کرد
" _بیبی زود بلند شو دیگه
"+نکن میخوام. بخوابم
"+تازه دلم داره درد میکنه بزار بخوابم
تهیونگ دستشو آورد زیر پتو و برد زیر لباسم و شروع کرد به ماساژ دادن دلم دستش گرم و سنگینش واقعا عالی بود گرمای دستش کم کم درد دلم رو آروم میکرد و یه حس آرامش عجیبی توی وجودم مینشوند انگار فقط با همین لمس ساده میتونست تمام فکر و خیالامو ساکت کنه کنار تهیونگ حس امنیت میکنم شاید قبلنا اصلا دلم نمیخواست پیشش بمونم و آرزوم این بود که تنها و مستقل زندگی کنم ولی الان اصلا نمیخوام حتی بهش فکر کنم چون من بدون تهیونگ نمیتونم زندگی کنم شاید جلوش خیلی به روی خودم نمیارم ولی چیزی که تو قلبمه اصلا اینجوری نیست
_____________________________
درحال فکر بودن بودم که تهیونگ دوباره داخل گوشم حرف زد
"_بلند شو دیگه بیبی
هوف بلندی کشیدم و روی تخت نشستم لباسمو مرطب کردم و کیلیپس روی میز کنار تخت رو برداشتم و موهامو بستم و از روی تخت بلند شدم و به سمت سرویس بهداشتی رفتم
وارد سرویس شدم و کارایی لازمو کردم از سرویس بیرون اومد
تهیونگ نبود روی تخت
شونمو بالا انداختم گفتم
"+حتما رفته پایین
در کمد لباسیمو باز کردم و لباس راحتی پوشیدم و موهامو باز گذاشتم و از اتاق خارج شدم
_________________________
ببخشید دیر شد 💞
اسلا اول لباس راحتی ا/ت
- ۵۲۸
- ۰۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط