{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

+نمیخام خودم ببرمت پس مثله دختره خوب باهام بیا

+نمیخام خودم ببرمت پس مثله دختره خوب باهام بیا
کشوندت دمباله خودش،ولی تو مدام سعی میکردی ازش جدا شی
_ولمم کننننن ازت بدم میادددد لعنتییییی ازت متنفرممممم ولم کننن هق هق
+ساکتتتت(داد)
_ولم کننننن
صورتت رو نزدیکه صورتش کرد
+ببین یونا یا خفه میشی وباهام میای یا مثله اون شب...
_هق هق
+خوبه حاله دمبالم بیا
افتادی دمبالش
سواره ماشینش شدی وراه افتاد
دستت رو گذاشته بودی جلوی دهنت تا صدای گریت در نیات

+اهم یونا میبینی وختی باهم هستیم چقدر خوشحالیم،،،یونا من تورو خیلی زیاد دوست دارم ،،

فقط گریه میکردی هیچی نمیگفتی
+عامم میریم خونه ی من برات لباس های خیلی زیبای خریدم حتی خوراکی های زیاد (بدش به من انقدر نوشتم مردم😂)فردا باهم میریم خونه ی خونواده ی من وبعدش تو باهاشون در مورده ازدواج حرف میزنیم

از حرفی که زد خیلی شکه شدی
_چ..چی؟؟؟
+خیلی خوش حال شدی نه،،بعده مدت ها ازرومون به حقیقت میپیونده
_نه..نه..هرگز....من باهات ازدواج نمیکنم
+میتونی تصور کنی که بچه هامونو بغل میکنیم،،باهاشون بازی میکنیم


پارت ۱۹
دیدگاه ها (۰)

_من باهات ازدواج نمیکنم لعنتی(دادوگریه)تهیونگ کمی مکث کرد و ...

_من تو این اتاق تهیونگ خودمو از دست دادم هق رفتی یه حمومه ۵ ...

وختی دیدی اونها روی زمین افتادن قلب وایساد،، فورن رفتی پیشون...

اونجا موندی شامنتو خردی و رفتی رو پشته بومشون نشستی داشتی به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط