{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یونگی می خواست چیزی بگه که ات نذاشت

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹³


یونگی می خواست چیزی بگه که ات نذاشت

ات خنسرد : بلاخره روی واقعی تو نشون دادی پوزخندی زد به قتل هاتماعتراف کردی و به هرزه بودنتم همینطور افرین براش دست زد

لیلی به دور برش نگاه کرد کل رستوران داشتن نگاش می کردن و خانواده هم که تا اون زمان فکر می کردن اون دختر خوبیه حالا به چشم یک قاتل روانی می دیدنش و مادرش هم شکه شده بود


لیلی اروم لب زد : تو همه چیز خراب کردی ...اون همه نقشه اون همه کاری که کردم نه اینطوری نمی تونه تموم بشه.. اگه قراره من برم تو چاه .. بعد با جدیت اگه یونگی با من ازدواج نکنه حق نداره با کس دیگه ای هم ازدواج کنه و گلدون شیشه روی میز رو با تمام زوری که داشت مستقیم به سمت ات پرت کرد ... و ات چشماشو بست ... بعد چند ثانیه صدای شکستن و گلدون و ریختن تکه هاش روی زمین کل رستوران رو پر کرد (می تونستم اینجا قطع کنم که قشنگ عذاب بکشید اما نکردم نگاه من چه ادمین گلیم 😌💅و از چه لذتی دست کشیدم 😔) ...ات چشماشو باز کرد یونگی رو به روش بود خودشو سپر ات کرده بود

ات نگران : نه ..یونگی خوبی ؟ با گریه چرا این کارو کردی

یونگی با درد : من خوبم و بعد چرخید سمت نگهبانای رستوران بگریدیش و زنگ بزنید به پلیس تا این قاتل روانی رو دستگیرش کنن فیلم دوربین مداربسته رو نشونشون بدین ... اییی ..

ات دستپاچه شده بود کرده : چی شد یونگی ؟ ... باید بریم دکتر بابا کمک کن یونگی رو ببریم بیمارستان

بابا ات : باشه دخترم

یونگی با درد شدید: نمی خواد ...ای .. من خوبم ...نیازی نیست

ات عصبی و نگران : تو حرف نزن ..بابا بریم

یونگی رو بردن بیمارستان خداروشکر اسیب جدی ندیده بود چون گلدون شیشه ای و سنگین بوده و به کمرش خورده کوفته و زخمی شده و درد داره و خداروشکر به استخون و ها و نخاعش اسیبی نرسیده

ات با گریه بغل تخت یونگی نشسته : چرا این کارو کردی باید می زاشتی به خودم می خورد.. تو یه احمقی

یونگی : اون وقت عشقم اسیب می دید ؟

ات ناراحت و سعی در کنترل اشکاش : اما ممکن بود اتفاق بدتری بیافته ...

یونگی : مهم نبود صد بارم این اتفاق بیافته همین کارو می کنم چون مهم اینه که تو خوب باشی لبخند

ات : تو خیلی ... دیگه نتونست ادامه بده گریه هاش شدت گرفت

یونگی : بیا اینجا ببینم جوجه کوچولهٔ گریه اوی من ... ات رفت تو بغل یونگی اونم اروم نوازشش کرد ...گریه نکن عزیزم قلبم میشکنه

ات با گریه : تو اینجوری قلب من نمی شکنه ؟

یونگی : همه چی تموم شده عزیزم باشه ؟ داری می بینی من سالم سلامتم گریه نکن بعد اروم نوازشش کرد تا اروم شد ... دیگه گریه نکن عزیزم

ات اب بینیش رو بالا کشید: باشه تو خوب باشی من گریه نمی کنم

چند ماه بعد

ویو ات

توی این چند ماه خیلی چیزا رو فهمیدم
وقتی تصمیم گرفتم سکوت رو رها کنم و به جای فرار وایسم و حقمو بگیرم خیلی چیزا برام تغییر کرد دست لیلی بر ملا شد رابطم با یونگی خیلی بهتر شد و الان همه می دونن من زنشم و دیگه با اسم واقعی خودم نقاشی می کشم اون موقع ها پنهان کردن نامم و استفاده کردن از اسم مستعار برای نقاشی هام رو بهترین راه می دونستم چون از مورد قضاوت قرار گرفتن می ترسیدم و خودم نبودم چون می ترسیدم الان می فهمم تا وقتی خودت نخوای زندگیت تغییری نمی کنه مقصر اصلی اونا نبودن بلکه مقصر واقعی من بودم الان می فهمم که رفتار ادما هرگز تغییر نمی کنه این نگاه ماست که باید نسبت به اون رفتار ها تغییر کنه ما می تونیم ازش بگزیریم و شاد باشیم این انتخاب ماست که چطور بهش نگاه کنیم باعث هر شادی و ناراحتی خودمون و یقینا خودمون هستیم و الان با تمام وجودم اینو درک می کنم حالا دیگه رفتار دیگران با خودم یا قضاوت شدنم بخاطر خودم بودن برام مهم نیست از وقتی دست از کنترل چیز هایی که دست من نبود و منفی بافی دست برداشتم و به جاش روی چیزایی که کنترلش با خودم بود و مثبت اندیشی تمرکز کردم همه چی برام بهتر شد درسته رفتار پدر مادرم با من تغییر نکرد اما نگاه من تغییر کرد دیگه بخاطرش ناراحت نیستم الان برام مهم نیست کی دوسم داره کی نداره مهم اینه خودم خودمو دوست دارم و یادگرفتم به جای تمرکز روی کسایی که باهام بدن و رفتار های بدشون و روی کسایی که عاشقشونم تمرکز کنم و بیشتر بهشون محبت کنم به قول حافظ:

«تفسیر دو گیتی در این دو حرف است

با دوستان مروت با دشمنان مدارا »


end

از همه کسایی که در طول این داستان همراهمون بودن و ممنونم ❤و بخاطر حمایت هاتون و عشقی که به این فیک دادین از تک تک تون سپاسگزارم🌷💋😭 و امیدوارم از این فیک حسابی لذت برده باشید و به دلتون نشسته باشه 🌃...

ادمین گلتون که ۴ پارت رو پشت سر هم براتون گذاشته 😌💅حالشو ببرید ادمین بهتر از منم مگه هست؟🤣اعتماد به اسمون
دیدگاه ها (۷)

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹² ات تازه بهوش اومد ج...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹¹ مادربزرگ : الان می گم...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴ همه کم کم رفتن خونه هاش...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹ مهمونی توی خونه که چه عر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط