{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

GHOST HUNTING CLUB

GHOST HUNTING CLUB

باشگاه شکار ارواح

✦ پارت ۱۴ ✦

جیمین : من درست می‌گفتممممم!

بورا : ساکت شو!

---

عروسک روی صندلی نشسته بود.

بی‌حرکت.

کاملاً بی‌حرکت.

---

یونگی : فکر کنم توهم زدیم.

جیمین : نه من دیدم.

بورا : منم دیدم.

جونگکوک : منم.

---

چند ثانیه سکوت برقرار شد.

---

جیمین : پس چرا هنوز اینجاییم؟

---

جونگکوک آرام وارد اتاق شد.

بورا : صبر کن!

جونگکوک : چی؟

بورا : نرو جلو.

جونگکوک : باید ببینیم اون چیه.

---

بورا با ناراحتی نفسش را بیرون داد.

و پشت سرش راه افتاد.

---

اتاق کوچک بود.

قدیمی.

نمور.

و بوی عجیبی می‌داد.

---

وسط اتاق همان صندلی قرار داشت.

و روی آن...

عروسک.

---

اما چیزی توجه بورا را جلب کرد.

---

بورا : بچه‌ها...

یونگی : چی؟

بورا : دست عروسکو ببینین.

---

همه نگاه کردند.

---

داخل دست عروسک...

یک تکه کاغذ مچاله شده بود.

---

جیمین : من نمی‌گیرمش.

یونگی : کسی ازت نخواست.

---

جونگکوک جلو رفت.

و کاغذ را از دست عروسک بیرون کشید.

---

برای چند لحظه...

هیچ اتفاقی نیفتاد.

---

جیمین : اوه خداروشکر.

---

ناگهان سر عروسک با صدای تقی چرخید.

---

تق!

---

و مستقیم به سمت جیمین نگاه کرد.

---

جیمین : من حرفمو پس گرفتم!

---

یونگی خنده‌اش گرفت.

---

جیمین : تو چرا می‌خندی؟!

یونگی : قیافت دیدنیه.

---

جیمین : ما ممکنه بمیریم!

یونگی : ولی قیافت هنوز خنده‌داره.

---

بورا : بچه‌ها تمرکز!

---

جونگکوک کاغذ را باز کرد.

---

روی کاغذ فقط یک جمله نوشته شده بود.

---

"او را پیدا کنید."

---

بورا : او؟

یونگی : کی؟

---

جیمین : خیلی مشخصه.

بورا : چی؟

جیمین : نویسنده هم هنوز نمی‌دونه کیه. ( جیمین من خیلی خوب می دونم کیه 🤣)

---

همه چند ثانیه به جیمین نگاه کردند.

---

جیمین : چی؟ دروغ گفتم؟

---

بورا خنده‌اش گرفت.

---

اما درست همان لحظه...

صدای افتادن چیزی از گوشه اتاق شنیده شد.

---

تق!

---

همه برگشتند.

---

در گوشه تاریک اتاق...

یک جعبه فلزی قرار داشت.

---

جعبه‌ای که چند ثانیه قبل آنجا نبود.

---

بورا : اون از کجا اومد؟

جونگکوک : نمی‌دونم.

---

آرام به طرف جعبه رفتند.

---

روی درِ جعبه با رنگ قرمز نوشته شده بود:

---

"پرونده شماره ۲۱"

---

یونگی : اتاق ۲۱...

---

جونگکوک درِ جعبه را باز کرد.

---

داخلش پر از برگه و عکس بود.

---

عکس‌های قدیمی مدرسه.

عکس دانش‌آموزها.

و...

---

عکس هان سوآ.

---

اما یک عکس دیگر هم آنجا بود.

---

عکسی از یک پسر.

---

بورا عکس را برداشت.

---

پسر داخل عکس لبخند می‌زد.

---

و دوباره...

خیلی شبیه جونگکوک بود.

---

سکوت.

---

جیمین : نه...

---

بورا : چی؟

---

جیمین : این دیگه خیلی عجیب شد.

---

پشت عکس چیزی نوشته شده بود.

---

بورا آن را بلند خواند.

---

"کیم سئونگ وو"

"آخرین فردی که هان سوآ را زنده دید."

---

جونگکوک یخ زد.

---

چون...

این اسم را قبلاً شنیده بود.

---

و فقط خودش می‌دانست چرا.

ادامه دارد...

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۱۰)

سلام به فرشته های من اگر یادتون باشه من قبلا یک پیج داشتم که...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۱۳ ✦ بوم! صدای ب...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۱۲ ✦ روز بعد... ...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۸ ✦ لبخند می‌زد....

Ghost Hunting Club Part 6 بورا با ترس به نوشته روی دیوار خیر...

Ghost Hunting Club Part 5 ✦✦✦ ساعت ۹:۵۷ شب | طبقه دوم ساختما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط