{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

GHOST HUNTING CLUB

GHOST HUNTING CLUB

باشگاه شکار ارواح

✦ پارت ۱۰ ✦

صدای جیغ در تمام کلاس پیچید.

جیمین : یااااااااا خدااااااااا!

یونگی : جیغ نزن!

جیمین : من نبودم!

بورا : پس کی بود؟!

جیمین : نمی‌دونم!

---

چراغ قوه دوباره روشن شد.

همه نفس‌نفس می‌زدند.

اما کلاس خالی بود.

هیچ‌کس آنجا نبود.

هیچ روحی.

هیچ سایه‌ای.

هیچ چیزی.

---

بورا : این صدا از کجا اومد؟

جونگکوک : ...

بورا : جونگکوک؟

جونگکوک هنوز به جعبه خیره شده بود.

یونگی : چیه؟

جونگکوک : جعبه...

جیمین : چی جعبه؟

جونگکوک : باز شده.

---

همه به طرف جعبه نگاه کردند.

درِ جعبه کمی باز شده بود.

در حالی که چند ثانیه قبل بسته بود.

بورا : من اینو دوست ندارم.

جیمین : منم.

یونگی : منم.

جونگکوک : منم.

---

جیمین : وایسا...

همه به طرف او برگشتند.

جیمین : برای اولین بار هر چهار نفر روی یه چیز توافق کردیم.

---

بورا خنده کوتاهی کرد.

اما خیلی زود خنده‌اش محو شد.

چون چیزی داخل جعبه دیده می‌شد.

یک کلید.

کلیدی قدیمی و زنگ‌زده.

---

بورا : همون کلیده؟

یونگی : احتمالاً.

جیمین : لطفاً برندارینش.

جونگکوک : باید برداریمش.

جیمین : چرا همیشه باید؟

---

جونگکوک کلید را برداشت.

در همان لحظه...

هوای کلاس یخ زد.

انگار دمای اتاق ناگهان چند درجه پایین آمده باشد.

بورا : سرد شد...

یونگی : خیلی سرد شد.

---

صدایی آرام کنار گوش بورا پیچید.

"پیداش کردی..."

بورا وحشت‌زده برگشت.

اما کسی پشت سرش نبود.

بورا : بچه‌ها...

جونگکوک : چی شده؟

بورا : یکی حرف زد.

جیمین : نه.

یونگی : نه؟

جیمین : من دیگه طاقت ندارم.

---

ناگهان کلید داخل دست جونگکوک شروع به درخشیدن کرد.

نور آبی کم‌رنگی از آن بیرون آمد.

همه خشکشون زد.

بورا : این دیگه چی بود؟

جونگکوک : نمی‌دونم.

جیمین : من مطمئنم این طبیعی نیست.

یونگی : واقعاً؟

جیمین : طعنه نزن.

---

روی یکی از دیوارهای کلاس ناگهان نوشته‌ای ظاهر شد.

انگار کسی همان لحظه آن را نوشته باشد.

خط قرمز آرام آرام روی دیوار کشیده شد.

همه با ترس نگاه می‌کردند.

و جمله کامل شد.

"زیرزمین"

---

سکوت.

---

بورا : باز زیرزمین؟

یونگی : من از زیرزمین خوشم نمیاد.

جیمین : من از کل این مدرسه خوشم نمیاد.

جونگکوک : فکر کنم جواب اونجاست.

---

بورا به کلید نگاه کرد.

بعد به نوشته روی دیوار.

بعد به جونگکوک.

بورا : یعنی این کلید مال زیرزمینه؟

جونگکوک : احتمالاً.

---

همان لحظه...

صدای بسته شدن در کلاس آمد.

بوم!

همه از جا پریدند.

جیمین : من سکته می‌کنم!

---

اما چیزی که باعث شد خون در رگ‌هایشان یخ بزند...

در نبود.

بلکه چیزی بود که پشت در ایستاده بود.

دختر سفیدپوش.

او آرام آن سوی شیشه ایستاده بود.

و این بار...

گریه می‌کرد.

ادامه دارد...

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۲)

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۱۱ ✦ دختر سفیدپو...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۱۲ ✦ روز بعد... ...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۹ ✦ سکوت سنگینی ...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۸ ✦ لبخند می‌زد....

Ghost Hunting Club Part 6 بورا با ترس به نوشته روی دیوار خیر...

Ghost Hunting Club Part 5 ✦✦✦ ساعت ۹:۵۷ شب | طبقه دوم ساختما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط