{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم

روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم

حال اگر چه هیچ نذری عهده دار وصل نیست

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم

یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی

شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم

بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود

من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!

ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من!

من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم

لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید

تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!!
دیدگاه ها (۲)

بگو برای تپیدن چقدر باید داد؟...برای خوب دویدن چقدر باید داد...

اگر جای مروت نیست با دنیا مدارا کنبه جای دلخوری از تنگ بیرون...

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا رافراموشش نخواهم کرد چو...

فکر کن باران شبی نم نم بیاید، وای نهیار ِ مو خرمایی ات از بم...

KIM V

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتمروبروی چشم خود چشمی غزل...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتمروبروی چشم خود چشمی غزل...

روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتمحال اگر چه هیچ نذری عهده دا...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غز...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غز...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غ...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم روبروی چشم خود چشمی غ...

تاتو بودی در شبم، من ماه تابان داشتمروبروی چشم خود چشمی غزلخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط