{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Transformable

Transformable............
ات ویو
توی جنگل بودم
همیشه میومدم اینجا
جس خیلی خوبی بهم میداد
یک خونه کوچولو گرفته بودم
اگه وقتی موندم اینجا داشته باشمش
نمیرم یک وقت
ولی آلات از شانس بدبخت من
بارون اومده و راهی که ازش میرفتم خراب کردا
و حتی نمیدونم از کدوم ور برم
داشتم میرفتم که صدای ناله های مردونه می‌شنیدم
صدا از سمت راست میومد وقتی رسیدم دیدم یک ببر تیر خورده
از ببر میترسیدم
خیلی زیاد
مغزم بهم دستور میداد برم عقب
اصلا دست خودم نبود فقط مغزم بود
وقتی دیدم ازش خون رفته
خیلی دلم سوخت
رفتم پیشش
خالا چیکار کنم
چطور تیرو درارم؟
جلومو نگاه کردن دیدم کلبم دقیقا جلو کلمه
دوییدم رفتم جعبه کمک های اولیه آوردم
پنس با الکل درآوردم
به پنس الکل زدم و تیر درآوردم
شال گردنم درآوردم و محکم گزاشتم روش
ببر کوکچولویی بود توی بغلم جا میشد
بغلش کردن و تند تند رفتم توی کلبه
محکم زخمشو بستم

پرش زمانی به شب..........................
ببر کوکجولو بغلم خوابیده بود
اصلا ازش دیکه نمی‌ترسیدم
خیلی هم کیوت بود
منم خوابیدم کنارش

ساعت ۴ صبح‌‌‌‌‌.........................................

ات ویو
چشمامو باز کردم
یکدفعه یک پسری دیدم بغلم خوابیده
جوری جیغ کشیدم فکر کردم پرده گوشم هیچی
پرده پوصی..... پاره شد

ات: جیغغغغغععععععععععععععععععععع
ته: واییییی قهوه ای کردم خودمووووو ترسیدممممممممممم(از خواب پریده )
ات: ت....تو کیییی هستییی
ته: هیسس من همون ببر کوچولو هم
چطور تغییر کردی جیغ............(ته دیتش گزاشت رو دهنش)
ته: فقط هیس شو بیب

بوسه ای آغاز کردن..........
و ته ات را برای خودش کرد......

پایان خیالات خدوشی
ممنون از چرت و پزنام حمایت کردین
اکه همین ژانر با اسم کوک میخواس سرطازور برسون

شرط پارت بعد
لایک¹⁸
کامنت¹⁰
دیدگاه ها (۳۲)

Transformable............امشب مهم ترین شب رویایی ات بودقراره...

Star behind the eyeات ویوشب شده بودو هنوز جیمینی نیومده بودس...

Transformable............ات قصه ما جوجه از بچگی دوست داشت ام...

Transformable............داشتم میرفتم حیوون خونگی بخرمهیچ جی...

نام فیک:عشق مخفیPart: 9ویو ات*ی. واقعا؟ ات. ارهی. ولی خیلی ج...

part53 عشق پنهاننویسنده: جونگ کوک به زور دستش رو بلند کرد سم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط