چندپارتی

چندپارتی
پارت=آخر

موضوع:وقتی به اجبار خانواده باهم ازدواج کردیم ما دوسش داریم ولی اون دوسمون نداره ولی کم کم عاشقمون میشه

از زبون ادمین:(بهد از نیم ساعت بلاخره رسیدن جنگل الکس ماشین رو پارک کرد و باهم اسلحه و وسیله های مورد نیاز رو اوردن بیرون)
لینو:اه یه ۲ ساعت دیگه برمیگردیم چون ممکنه گرگ باشه توی جنگل خطرناکه
جونگین:(با حرفش پوزخندی زدم و گفتم:هه چیه نکنه ترسیدی؟کشش ندین بیاید تمرین کنید(رفتم کنار یه سنگ و روش پنج تا شیشه گزاشتم برای تمرین و روباره برگشتم سرجام و گفتم:خب رفیقا باید مستقیم شلیک کنید تا تیرتون خطا نره(جدی و دارک)
ماکان:(نیشخندی زدم و شلیک کردم ولی خطا رفت باعث شد ضایع شم دستم رو گذاشتم روی صورتم از حرص)
جونگین:(وقتی ماکان رو دیدم گفتم:نه ببین باید ایمجوری اسلحه رو نگه داری(بهش نشون داد)
ماکان:اوکی فهمیدم
الکس:(داشتم به یوجین یاد میدادم که یهو صدای گرگ اومد)
جونگین:هوممم صدای گرگ میاد(ومی عصبی)
لینو:(نشونه گرفتم و شلیک کردم دوتا از شیشه رو شکوندم که یهو دیدم گرگ رو هم زدم و گفتم:اوه گرگ رو کشتم واتافااکک(با تعجب)
جونگین:(با شنیدن حرف های لینو تعجب کردم ولی به روی خودم نیاوردم و گفتم:اوو خب دیگه خسته شدم جمع کنید بریم(دارک)
ماکان:اه مشتی یکم زود نیست؟
جونگین: هومم فک نعکنم
از زبون آدمین:(وسیله ها رو برداشتن و رفتن توی ماشین و الکس ماشین رو روشن کرد که حرکت کنن که یهو آسمون یه رد و برق محکی زد)
جونگین:(پوزخند صدا داری زد و گفت:هه دیدین گفتم ایجا جای امنی و خوبی نیست؟(دارک و خسته)
لینو:حق با شماست ارباب
جونگین:(بدون توجه بهشون گوشیم رو ارودم که یهو لینا زنگ زد و جواب دادم)
لینا:سلام جونگینااا کجایی
جونگین:اومم دارم میام خونه چطور؟(کمی جدی)
لینا:میشه زود تر بیای خونه؟رد و برق داره میزنه من میترسم(با بغض)
جونگین:اه باشه یک ربع دیگه خونه ام(گوشی رو قعط کردم که متوجه شدم پسرا با پوزخند و ‌کنجکاو نگام میکنن و با حرص گفتم:ادم ندیدین؟(یه ابروشو میده بالا)
الکس:کی بود زنگ زد؟
جونگین:زنم،اه به شما چه اصلا
الکس:(خنده)
از زبون آدمین:(بلاخره رسیدن توی شهر و الکس جونگین رو رسوند خونش )
لینا:(با صدای کلید در کمی ترسیدم ولی بعد فهمیدم جونگینه رفتم بیرونه اتاقم دیدمش و محکم بغلش کردم )
جونگین:(وقتی بغلم کرد کمی تعجب کردم و کمرش رو گرفتم و گفتم:هوممم چیشده؟دلت برای ددیت تنگ شده؟(نیشخند)
لینا:چچچ؟اره خب(کیوت و ترسیده)
جونگین:(خنده و لپش رو کشیدم و گفتم:تو فقط مال منی(دارک)(بغلش کردم)


پایان..
دیدگاه ها (۲)

لایک میکنی؟بازنشر میکنی؟

لایک میکنی؟بانشر میکنی؟

چندپارتی پارت=۴موضوع:وقتی به اجبار خانواده باهم ازدواج کردیم...

چندپارتیپارت=۳موضوع:وقتی به اجبار خانواده باهم ازدواج کردیم ...

چندپارتی پارت=۱موضوع:وقتی به اجباز خانواده باهم ازدواج کردی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط