چندپارتی
چندپارتی
پارت=۳
موضوع:وقتی به اجبار خانواده باهم ازدواج کردیم ما دوسش داریم ولی اون دوسمون نداره ولی کم کم عاشقمون میشه
لینا:(با نور آفتاب که از پنجره میخورد به صورتم از خواب بیدار شدم تخت رو مرتب کردم رفتم توی سالن خونه دیدم جونگین خوابه رفتم توی آشپز پنکیک و قهوه درست کردم و میز رو چیدم و رفتم جونگین رو بیدار کنم و اروم صداش زدم و کمی تکون خورد و بیدار شد که گفتم:بیا صبحانه بخور(با لبخند)
جونگین:(گیج بودم دستم رو کردم لای هام و گفتم:اه نه سرم درد میکنه میل ندارم خودت بخور من میرم حموم کنم(بلند شدم رفتم توی اتاقم لباس برداشتم رفتم توی حموم)
لینا:(مثل همیشه منو پس زد دیگه عادت کرده بودم رفتم توی اشپز کمی از پلنکیک خوردم و بقیش رو۱ گذاشتم توی یخچال که جونگین صدام زد)
جونگین:(دیدم حوله ام رو نیاوردم و لینا رو صدا کردم و گفتم:لیناااا حوله ام توی اتاقمه بیارش
لینا:باشهههه(رفتم توی اتاقش حولش رو برداشتم رقتم سمت حموم و گفتم:بیا حولت رو اوردم جونگیناا(با کمی خجالت)
جونگین:(پوزخندی زدم و دستش رو گرفتم کشیدش توی حموم و چشبوندمش به دیوار)
لینا:(شکه شدم و با خجالت گفتم:واییی چیکار میکنی دیوونه شد..(داشت حرف میزدم و حس اینکه چیز نرمی روی لبامه حرفم نصفه موند)
جونگین:(دستم رو کردم لای موهاش و بوسیدمش)
لینا:(دست خودم نبود همراهیش کردم و دستام رو دور گردنش حلقه کردم)
جونگین:(بعد از چند دقیقه ازش جدا شدم و سرم رو کردم توی گردنش و گفتم:اه دیوونم کردی برو بیرون(ازش کمی دور شدم)
لینا:(سری از حموم اومدم بیرون و تپش قلب گرفته بودم از خجالت سرخ شده بودم و توی دلم گفتم:(وای لینا به خودت بیا)
جونگین:(بلاخره از حموم اومدم بیرون و رفتم روی تختم دار کشیدم و گوشیم زنگ خورد نگاه کردم دیدم الکس بود و جواب دادم
مکالمه جونگین و الکس:
الکس:سلامم داداش حولم سر رفته میشه بیام پیشت
جونگین:عاا اره بیا(خنده)
الکس:باشه(و گوشی رو قعط کردم)
پایان مکالمه
جونگین(بعد از چند دقیقه صدای زنگ در اومد و رفتم در رو باز کردم و الکس اومد داخل رفتم روی کاناپه نشستیم و نگاهی به لینا انداختم دیدم داشت زیر چشمی نگاهمون میکرد و سری نگاهش رو دزدید و پوزخندی زدم)
الکس:اه حوصلم سر رفته(کلافه)(دست کرد توی موهاش)
جونگین:آها راستی الکس کی میریم جنگل؟
الکس:ساعت های ۵ یا ۶
جونگین: خوبه
لینا:شما بدون من کجا میرید؟(کیوت)
جونگین:میریم جنگل البته اونجا برای تو خطرناکه
لینا:ولی من میخوام بیام(مظلوم)
جونگین:نمیشه
الکس:داداش بزار بیاد دیگه مگه چی میشه؟(با خنده)
جونگین:(چشم غره)
لینا:اه بیخیال(دوباره با گوشیش ور میره)
ادامه دارد..
شرط برای پارت بعد:
لایک=۳۳
کامنت=۷
بازنشر=۳
پارت=۳
موضوع:وقتی به اجبار خانواده باهم ازدواج کردیم ما دوسش داریم ولی اون دوسمون نداره ولی کم کم عاشقمون میشه
لینا:(با نور آفتاب که از پنجره میخورد به صورتم از خواب بیدار شدم تخت رو مرتب کردم رفتم توی سالن خونه دیدم جونگین خوابه رفتم توی آشپز پنکیک و قهوه درست کردم و میز رو چیدم و رفتم جونگین رو بیدار کنم و اروم صداش زدم و کمی تکون خورد و بیدار شد که گفتم:بیا صبحانه بخور(با لبخند)
جونگین:(گیج بودم دستم رو کردم لای هام و گفتم:اه نه سرم درد میکنه میل ندارم خودت بخور من میرم حموم کنم(بلند شدم رفتم توی اتاقم لباس برداشتم رفتم توی حموم)
لینا:(مثل همیشه منو پس زد دیگه عادت کرده بودم رفتم توی اشپز کمی از پلنکیک خوردم و بقیش رو۱ گذاشتم توی یخچال که جونگین صدام زد)
جونگین:(دیدم حوله ام رو نیاوردم و لینا رو صدا کردم و گفتم:لیناااا حوله ام توی اتاقمه بیارش
لینا:باشهههه(رفتم توی اتاقش حولش رو برداشتم رقتم سمت حموم و گفتم:بیا حولت رو اوردم جونگیناا(با کمی خجالت)
جونگین:(پوزخندی زدم و دستش رو گرفتم کشیدش توی حموم و چشبوندمش به دیوار)
لینا:(شکه شدم و با خجالت گفتم:واییی چیکار میکنی دیوونه شد..(داشت حرف میزدم و حس اینکه چیز نرمی روی لبامه حرفم نصفه موند)
جونگین:(دستم رو کردم لای موهاش و بوسیدمش)
لینا:(دست خودم نبود همراهیش کردم و دستام رو دور گردنش حلقه کردم)
جونگین:(بعد از چند دقیقه ازش جدا شدم و سرم رو کردم توی گردنش و گفتم:اه دیوونم کردی برو بیرون(ازش کمی دور شدم)
لینا:(سری از حموم اومدم بیرون و تپش قلب گرفته بودم از خجالت سرخ شده بودم و توی دلم گفتم:(وای لینا به خودت بیا)
جونگین:(بلاخره از حموم اومدم بیرون و رفتم روی تختم دار کشیدم و گوشیم زنگ خورد نگاه کردم دیدم الکس بود و جواب دادم
مکالمه جونگین و الکس:
الکس:سلامم داداش حولم سر رفته میشه بیام پیشت
جونگین:عاا اره بیا(خنده)
الکس:باشه(و گوشی رو قعط کردم)
پایان مکالمه
جونگین(بعد از چند دقیقه صدای زنگ در اومد و رفتم در رو باز کردم و الکس اومد داخل رفتم روی کاناپه نشستیم و نگاهی به لینا انداختم دیدم داشت زیر چشمی نگاهمون میکرد و سری نگاهش رو دزدید و پوزخندی زدم)
الکس:اه حوصلم سر رفته(کلافه)(دست کرد توی موهاش)
جونگین:آها راستی الکس کی میریم جنگل؟
الکس:ساعت های ۵ یا ۶
جونگین: خوبه
لینا:شما بدون من کجا میرید؟(کیوت)
جونگین:میریم جنگل البته اونجا برای تو خطرناکه
لینا:ولی من میخوام بیام(مظلوم)
جونگین:نمیشه
الکس:داداش بزار بیاد دیگه مگه چی میشه؟(با خنده)
جونگین:(چشم غره)
لینا:اه بیخیال(دوباره با گوشیش ور میره)
ادامه دارد..
شرط برای پارت بعد:
لایک=۳۳
کامنت=۷
بازنشر=۳
- ۳۲.۷k
- ۱۰ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط