Part
Part:86
آجوما : دخترم دلیل کارشون برات مهم نیست(بغض)
لارا : مهمه ولی من سزاوارش نبودم
مادرته : چی شده دخترم چرا گریه میکنی
لارا : هیچی مامان نگران نباش
سوبین : بریمممم
هانی : همچی مرتبه؟
مادرته : عاره بریم
لارا : عا راستی
هانی : چی؟
لارا : قراره یه عضو جدید بیاد تو خوانواده
مادرته : وای خدا حامله ای
لارا : نههههه دختر آجوما
آجوما : عاعه خانوم میخواستم بهتون بگم دخترم میخواد بیاد اینجا چون هم من و هم شوهر اینجا هستیم راننده جدید شوهر منه
مادرته : باشه خودت براش یه اتاق آماده کن
لارا : میشه اتاقش کنار اتاق من باشه؟
آجوما : آه چشم حتما
سوبین : خب بریم
ویو مهمونی
لارا : رسیدیم یه خونه ویلایی بزرگ بود واقعا بزرگ بود تقریبا تاریخی بود انگار ماله زمان قدیمه ترکیب جالبی از زمان حال و گذشته بود هردو زمان تو یه تصویر جالب بود رفتیم داخل و مشغول و گرم صحبت شدیم پیر زنا و دخترای جون زیادی اومده بودن همه یچی پخته بودنو برای صاحب مهمونی آورده بودن صاحب مجلس یه زن خیلی مسن و سختگیر بود که روی یه صندلی چوبی نشسته بود که یهو بلند گفت
پیرزن : این کیک رو کی پخته؟
سویین : لارا اون کیک ما نیست؟
لارا : عاره بزار برم ببینم چه خبره
هانی : وای چقدر پچ پچ میکنن
مادرته : لارا یادت باشه مادام صداش کنی
لارا : چشمممم
لارا : مادام مشکلی پیش اومده اون کیک رو من پختم(مضطرب )
پیرزن : این کیک واقعا خوشمزست دستپختت عالیه دختر جون
لارا : آه ممنون
پیرزن : بعد مهمونی بمون کارت دارم
لارا : چشم
پیرزن : میتونی بری
سوبین : دوباره همچی عادی شد و همه مشغول صحبت بودن بعضیا چای میخوردن بعضی غیبت بعضیام همه کار میکردن و مادام همه رو زیر نظر داشت
نمیدونم الان داداشی ها چیکار میکنن
ویو تهیونگ و جونگ کوک
ته : محل تحویل اینجاست
کوک : عاره
ته : اوناهاشن بیا بیا بریم
مرد غریبه: جناب کیم و جئون
کوک و ته : بله
مرد غریبه : اجناس آمادست آماده دستور حرکت کامیون رو میدین
کوک : نه صبر کن
مردغریبه : مشکلی هست
ته : عاره اول چکش میکنیم
مرد غریبه : نیازی نیست
کوک : خفه
مرد غریبه : عوضیا گفتم نیاز تیست(عصبی)
ته : یهو یه چاقو در آورد و روی گردن کوک گذاشت
ته : هعی حروم زاده چیکار میکنی(عصبی)
کوک : اوه ترسیدم
مردغریبه : دستور حرکتو بده
ته : کور خوندی
یهو یه عالمه آدم ریختن اونجا بعضیاشون آدم های اون مرد غریبه بودن و بقیشون آدمای کوک و ته همه داشتن یا با گلوله یا با مشتو لگد همو میزدن
ته : کوک
کوک : ته منو ول کن جنس هارو بردار برو
ته : برو جان جدت حوصله دراماتیک بازی ندارم هعی حروم زاده ولش کن
مردغریبه : دیگه شانسی ندارم همه آدم هامو گرفتی
ته : ولش کن از جونت میگذرم
مرد غریبه : خیلی خب
ته : با شمارش من یک دو سه
شلیک
کوک: ته
ته : کو...کوک
آجوما : دخترم دلیل کارشون برات مهم نیست(بغض)
لارا : مهمه ولی من سزاوارش نبودم
مادرته : چی شده دخترم چرا گریه میکنی
لارا : هیچی مامان نگران نباش
سوبین : بریمممم
هانی : همچی مرتبه؟
مادرته : عاره بریم
لارا : عا راستی
هانی : چی؟
لارا : قراره یه عضو جدید بیاد تو خوانواده
مادرته : وای خدا حامله ای
لارا : نههههه دختر آجوما
آجوما : عاعه خانوم میخواستم بهتون بگم دخترم میخواد بیاد اینجا چون هم من و هم شوهر اینجا هستیم راننده جدید شوهر منه
مادرته : باشه خودت براش یه اتاق آماده کن
لارا : میشه اتاقش کنار اتاق من باشه؟
آجوما : آه چشم حتما
سوبین : خب بریم
ویو مهمونی
لارا : رسیدیم یه خونه ویلایی بزرگ بود واقعا بزرگ بود تقریبا تاریخی بود انگار ماله زمان قدیمه ترکیب جالبی از زمان حال و گذشته بود هردو زمان تو یه تصویر جالب بود رفتیم داخل و مشغول و گرم صحبت شدیم پیر زنا و دخترای جون زیادی اومده بودن همه یچی پخته بودنو برای صاحب مهمونی آورده بودن صاحب مجلس یه زن خیلی مسن و سختگیر بود که روی یه صندلی چوبی نشسته بود که یهو بلند گفت
پیرزن : این کیک رو کی پخته؟
سویین : لارا اون کیک ما نیست؟
لارا : عاره بزار برم ببینم چه خبره
هانی : وای چقدر پچ پچ میکنن
مادرته : لارا یادت باشه مادام صداش کنی
لارا : چشمممم
لارا : مادام مشکلی پیش اومده اون کیک رو من پختم(مضطرب )
پیرزن : این کیک واقعا خوشمزست دستپختت عالیه دختر جون
لارا : آه ممنون
پیرزن : بعد مهمونی بمون کارت دارم
لارا : چشم
پیرزن : میتونی بری
سوبین : دوباره همچی عادی شد و همه مشغول صحبت بودن بعضیا چای میخوردن بعضی غیبت بعضیام همه کار میکردن و مادام همه رو زیر نظر داشت
نمیدونم الان داداشی ها چیکار میکنن
ویو تهیونگ و جونگ کوک
ته : محل تحویل اینجاست
کوک : عاره
ته : اوناهاشن بیا بیا بریم
مرد غریبه: جناب کیم و جئون
کوک و ته : بله
مرد غریبه : اجناس آمادست آماده دستور حرکت کامیون رو میدین
کوک : نه صبر کن
مردغریبه : مشکلی هست
ته : عاره اول چکش میکنیم
مرد غریبه : نیازی نیست
کوک : خفه
مرد غریبه : عوضیا گفتم نیاز تیست(عصبی)
ته : یهو یه چاقو در آورد و روی گردن کوک گذاشت
ته : هعی حروم زاده چیکار میکنی(عصبی)
کوک : اوه ترسیدم
مردغریبه : دستور حرکتو بده
ته : کور خوندی
یهو یه عالمه آدم ریختن اونجا بعضیاشون آدم های اون مرد غریبه بودن و بقیشون آدمای کوک و ته همه داشتن یا با گلوله یا با مشتو لگد همو میزدن
ته : کوک
کوک : ته منو ول کن جنس هارو بردار برو
ته : برو جان جدت حوصله دراماتیک بازی ندارم هعی حروم زاده ولش کن
مردغریبه : دیگه شانسی ندارم همه آدم هامو گرفتی
ته : ولش کن از جونت میگذرم
مرد غریبه : خیلی خب
ته : با شمارش من یک دو سه
شلیک
کوک: ته
ته : کو...کوک
- ۵.۹k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط