{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part:88
فرد مورد نظر : خب خالی شدی
سوبین : وای عاره دمت گرم
فرد مورد نظر : بیا بیا بشین
س‌وبین : اما پایین منتظرم هستن
فرد مورد نظر : خب حداقل بگو اسمت چیه
سوبین : سوبین هستم کیم سوبین اسم تو چیه (بچه ها چون سوبین پیش تهیونگ و مادرش میمونه فامیلی اونارو گرفته یجور فرزندخوانده اونا میشه)
فرد مورد نظر : تا چند دقیقه دیگه میفهمی راستی همسر داری
سوبین : واااااااااا سوال های عجیب غریب اسمتم نگفتی ولی خب نه شوشویی ندارم(خنده)
فرد مورد نظر : خب خدانگهدار
سوبین : باییییی
س‌وبین : بد‌و بدو رفتم پایین پیش لارا و هانی
هانی : داش رفتی چیکار کنی
سوبین : واییی وایی وایی با یه جذاب لعنتی آشنا شدم
لارا : عیجون با کی
سوبین : تخمه سگ جذاب اسمشو نگفت گفت میفهمی
لارا : عاااااا
سوبین : واییییی مرتیکه گنده
هانی : لارا دخترمون عاشق شدع
مادرته : واییییییی دخترا خسته شدم
لارا : خب بریم
هانی : خبر بد تا تموم شدن مهمونی حق رفتن نداریم
لارا : وا
سوبین : بله بله
مادام : خانوم ها و آقایون از همتون تشکر کردم که به اینجا اومدین و در همسر یابی پسرم کمک کردین مفتخرم که پسرم رو بهتون معرفی کنم پسرم الکس
الکس : بلند شدم و به طرف مامان رفتم تمام مدت چشمم دنبال اون دخترع سوبین بود که با رفتن رو صحنه دیدمش اونم مثل یه بچه خرگوش گم شده نگاهم میکردPart:88
دیدگاه ها (۰)

Part۸9سوبین : ف...فکر..کنم..کسی که دوسش دارم پسر مادامهلارا ...

Part:90لارا : رفتیم داخل باورم نمیشد تهیونگ جلوم بود اما نه ...

Part:87ته : کو...کوکمردغریبه : تو گفتی از جونم میگذری ولی من...

Part:86آجوما : دخترم دلیل کارشون برات مهم نیست(بغض)لارا : مه...

Part:۱۲۱هانی : ماشالالارا ؛ خب بیایید بخوابیم(لبخند)سوبین : ...

آبنبات تلخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط