{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پارت ۲...

ادامه پارت ۲...

هر بار ات جیغ می‌کشید. هر بار صدایش تو زیرزمین می‌پیچید. هر بار جونگکوک با لبخند نگاه می‌کرد.

بعد از شلاق دهم، تهیونگ شمع را کج کرد. موم داغ چکید روی زخم‌های تازه.

ات دیگر جیغ نداشت. صدایش خشک شده بود. فقط می‌لرزید. مثل برگ پاییزی.

جونگکوک نزدیک شد. اشک‌های ات را لیسید. طعم شور و خون.(😐)

_این فقط اولش بود. اگه بازم با اون وو حرف بزنی، قول می‌دم کاری کنم که تا آخر عمر نتونی بشینی. ( ها ها ها😈)

در بسته شد. ات تنها ماند.

زخم‌ها می‌سوختند. موم چسبیده بود به پوست. نفس می‌کشید و بوی خون و سوختگی می‌آمد.

توی تاریکی زمزمه کرد:
+اون وو... کجایی... ( 🫤😭 خاهرم ریدی به ابوهت اون وو😭)

اما اون وو آن روز به ویلا نیامد. و نیامد. و نیامد.
دیدگاه ها (۱)

شوهر های شیطان من ( درخاستی ) پارت ۳.───دو هفته گذشت.ات دیگر...

ادامه پارت ۲...+چرا... چرا این کارو کردی؟اون وو زانو زد تا ه...

ادامه پارت ۲...صدایش خشک شد. ٪خدمتکار؟=بله،تهیونگ گفت و ته س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط