{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پارت ۳...

ادامه پارت ۳...

=تو...

٪آره. من همه‌چیزتون رو دارم. یه ایمیل به دادستانی کافیه که زندگیتون نابود بشه.

جونگکوک هفت‌تیرش را کشید. اما مردان مسلح اون وو اسلحه را از دستش درآوردند.

٪بسه، هیونگ. بشین.

جونگکوک نشست. عرق روی پیشانی‌اش درخشید. ( آفرین پسر حرف گوش کن من😙)

اون وو ادامه داد:
٪من نمی‌خوام شما رو نابود کنم. ما خانوادهم. اما یه چیزی می‌خوام.

تهیونگ اخم کرد.
=ات.

جمله خبری نبود. سوالی هم نبود. یک واقعیت بود.

٪آره. ات. من می‌خوامش. نه به عنوان برده. به عنوان... همسر.

سکوت.

بعد جونگکوک خندید. خنده‌ای عصبی.
_تو دیوونه‌ای؟ ما روش سرمایه‌گذاری کردیم. پدرش ۸۰ میلیارد بدهکاره.

٪بدهیش رو من می‌دم. از حساب‌های سوئیسی خودم.

تهیونگ سیگاری روشن کرد. دستش می‌لرزید.
=این فقط پول نیست. ما به اون دختر... وابسته شدیم.( 👩‍🦯🕳)

اون وو ابرو بالا انداخت.
٪وابسته؟ به یه دختری که هر روز شکنجه‌ش می‌کنید؟

_همون شکنجه‌هاست که قشنگش کرده،
جونگکوک گفت. صریح. بی‌شرم.

اون وو با مشت به میز کوبید. اون وو با مشت به میز کوبید.
٪پس من یه پیشنهاد دیگه دارم. ما هر سه باهاش ازدواج می‌کنیم. قانونی نیست ولی توی دنیای ما... هر چی بگیم قانون میشه. ات می‌مونه پیش ما. اما دیگه زیرزمین نه. دیگه شکنجه نه. مگر اینکه خودش بخواد.( والا مغز خر خورده باشه شاید بخاد ها نمیدونم🙇‍♀️)

تهیونگ و جونگکوک نگاه رد و بدل کردند.

=چرا باید قبول کنیم؟
تهیونگ پرسید.

٪چون اگه قبول نکنید، فردا صبح عکس‌های زیرزمین می‌ره توی همه‌ی رسانه‌ها. اسمتون می‌اد پایین «بچه‌بازی»... و از اونجایی ک ات ۱۴ سالشه . کارتون تمومه.( فاااخ😬)

سکوت طولانی.

جونگکوک اول حرف زد.
_باشه.

تهیونگ سیگارش را خاموش کرد.
=باشه. ولی یه شرط دارم.


^چه شرطی؟

=ات باید خودش قبول کنه. نه با اجبار. باید بیاد پیش ما و بگه من می‌خوام با هر سه تون بمونم.

اون وو لبخند زد.
٪باشه. ولی من باهاش حرف می‌زنم. تنها.

───


اون وو به زیرزمین رفت.

ات روی تخت نشسته بود. دستبند نداشت — چند روز بود که دیگر نبستندش. انگار تهیونگ و جونگکوک کم‌کم داشتند عادت می‌کردند به حضور او بدون زنجیر.

اون وو همه چیز را گفت. پیشنهاد سه‌نفره. شرط تهیونگ. تهدیدها.
دیدگاه ها (۱)

ادامه پارت ۳...اون وو همه چیز را گفت. پیشنهاد سه‌نفره. شرط ت...

ادامه پارت ۳...در دلش گفت: این ازدواج نیست. این حبس ابد با پ...

شوهر های شیطان من ( درخاستی ) پارت ۳.───دو هفته گذشت.ات دیگر...

ادامه پارت ۲...هر بار ات جیغ می‌کشید. هر بار صدایش تو زیرزمی...

ادامه پارت ۲...صدایش خشک شد. ٪خدمتکار؟=بله،تهیونگ گفت و ته س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط