تو محله ی ما یه آقایی نیمه شب خواب دید تو بهشته . تو یه ق
تو محله ی ما یه آقایی نیمه شب خواب دید تو بهشته . تو یه قطعه ای از بهشت یک کاخ سر به فلک کشیده است . همه متحیر این کاخ ان . میگه سوال کردم ملایک برای کیه این کاخ ؟ گفتند مال میرزا حبیب نجار . گفتم همین نجار تو کوچمون ؟
گفتن آره . تو دلم گفتم این نجاره چیزی بلد نیست که . یه نماز میخونه . یه روزه میگیره . نه عالمه . نه زاهده . نه مرجع تقلیده . چرا این کاخ با عظمت رو بهش دادن ؟ یه دفعه صاعقه زد کاخ خاکستر شد . فرو ریخت . از خواب پریدم صبح رفتم در خونه میرزا حبیب . در زدم اومد دم در . گفتم آقا میرزا دیشب کولاک کرده بودی . چه خبر بود ! چه کاخی . چه خوابی من دیدم . میگه تا میرزا حبیب اومد ذوق کنه گفتم ذوق نکن . اما نمیدونم چرا صاعقه زد کاخ خاکستر شد . تا اینو گفتم دو دستی زد تو سرش . گفت من بیچاره 30 سال به مادرم محبت کردم . دیشب عصبانیم کرد . به خودم گفتم دوسال شیر داده . سیزده سال بزرگ کرده شده پونزده سال . من دو برابر بهش محبت کردم. دیگه حقی نداره گردنم . دیشب عصبانیم کرد خابوندم تو صورتش . خدا هم کبریتو کشید به هرچی جمع کردم .(شهید دستغيب)
گفتن آره . تو دلم گفتم این نجاره چیزی بلد نیست که . یه نماز میخونه . یه روزه میگیره . نه عالمه . نه زاهده . نه مرجع تقلیده . چرا این کاخ با عظمت رو بهش دادن ؟ یه دفعه صاعقه زد کاخ خاکستر شد . فرو ریخت . از خواب پریدم صبح رفتم در خونه میرزا حبیب . در زدم اومد دم در . گفتم آقا میرزا دیشب کولاک کرده بودی . چه خبر بود ! چه کاخی . چه خوابی من دیدم . میگه تا میرزا حبیب اومد ذوق کنه گفتم ذوق نکن . اما نمیدونم چرا صاعقه زد کاخ خاکستر شد . تا اینو گفتم دو دستی زد تو سرش . گفت من بیچاره 30 سال به مادرم محبت کردم . دیشب عصبانیم کرد . به خودم گفتم دوسال شیر داده . سیزده سال بزرگ کرده شده پونزده سال . من دو برابر بهش محبت کردم. دیگه حقی نداره گردنم . دیشب عصبانیم کرد خابوندم تو صورتش . خدا هم کبریتو کشید به هرچی جمع کردم .(شهید دستغيب)
- ۵.۰k
- ۰۳ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط