رمان زیبا تر از الماس
رمان زیبا تر از الماس
پارت ۸۱
دیانا: اشکال نداره گازه آرومی از گردنش گرفتم و بوست گردنشو بین لبام گرفتم و کشیدم
دیانا: کمرشو گرفتم و انداختمش رو مبل وزه خاتم این کارار و از کجا یاد گرفتی
دیانا: دیگه دیگه
ارسلان: عه یه دیگه دیگه ای نشونت بدم
دیانا: دستم و رو گذاشتم رو لبش و از روس لباش سردادم بالا رسیدم به موهاش
ارسلان: دیانا اذیتم نکن
دیانا: تند تند رو لبش بوسه زدم که....
به نظرتون چی میشه
اینم چهارتا پارت آخر شبی چطور بود
پارت ۸۱
دیانا: اشکال نداره گازه آرومی از گردنش گرفتم و بوست گردنشو بین لبام گرفتم و کشیدم
دیانا: کمرشو گرفتم و انداختمش رو مبل وزه خاتم این کارار و از کجا یاد گرفتی
دیانا: دیگه دیگه
ارسلان: عه یه دیگه دیگه ای نشونت بدم
دیانا: دستم و رو گذاشتم رو لبش و از روس لباش سردادم بالا رسیدم به موهاش
ارسلان: دیانا اذیتم نکن
دیانا: تند تند رو لبش بوسه زدم که....
به نظرتون چی میشه
اینم چهارتا پارت آخر شبی چطور بود
- ۶.۲k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط