{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

we

we
Part 7

مایا: * از صدای بلند خوشم نمی اومد و واسم تراموا شده بود*
*ناخودآگاه سرمو خم کرد و با دستام پشت سرمو گرفتم*
نیک: شکه* چیشد؟! حالت خوبه؟
مایا:.. منو نزن
نیک: ناخودآگاه بغلش کردم تا ارومش کنم اونم دستاشو دورم حلقه کرد* ببخشید..من هیچ وقت به تو اسیب نمیزنم *ولم کرد*
مایا: راه بیوفت
نیک: اگه نمیخوای تعریف نکن
مایا:.. همش برمیگردع به به بابام
بابام که قکار باز بود که تو تمامی مسابقات غیر قانونی مثل رانندگی'موتورسواری'بوکس و انواع مسابقاتی که توش پول بود شرکت میکرد
شب هایی که برنده میشد منو میبرد و برام هرچی دلم میخواست میخرید و بهم رانندگی یاد میداد..
ولی شب هایی که میباخت..خونه تبدیل میشد به یک خونه متروکه همچی رو میشکوند مامانمو میزد و حتی منو
این ماجرا تا امسال ادامه پیدا کرد تا من هیژده سالم شد و رفتم از بابام شکایت کردم و انداختمش زندون بخاطر همین از صدای بلند و جاهای تنگ خوشم نمیاد
واسم تراموا شده
نیک: متاسفم اشکالی نداره
مایا: تو چی؟!..
نیک: من..وقتی یازده سالم بود مامانم به دلایل نامعلومی از بابام جدا شد و منو پیش بابام گذاشت بخاطر همین از زن ها خوشم نمیاد همشون فقط دنبال پول و ثروت و اینجور چیزان
مامانم باعث شد که از زنا خوشم نیاد
مایا: منم متاسفم
نیک: میدونستی یک خواهر شش ساله دارم فردا میاد
مایا: باشه :)
دیدگاه ها (۰)

we part 8*رستوران*مایاهمچی نرمال بود همونطور که سفارش هارو‌د...

wepart 9مایابیست دقیقه بعد غذا رسید و من واقع گشنه ام بودبا ...

wePart 6*یک چهل و پنج دقیقه بعد*از دوش که برگشتم برای اولین ...

WePart 5جورج: خوش باش میبینمتمایا: داشتم میرفتم برم آشپرخونه...

wepart 17مایابعد چند دقیقه هانا رسید تا در رو باز کرد دستمو ...

wepart 10مایانیک ماشین رو روبه روی عمارت پارک کرد صدای موسیق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط