{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان:#کوچولو

رمان:#کوچولو
#پارت_۵
بعد همه باهم شروع به خندیدن کردن در ان محل شلوغ دنبال من راه افتاده بودن به کوچه ی خلوت خونه رسیدم از ترس انکه با این ها توی یه کوچه تنگو تاریک تنها شوم راهمو ادامه دادم. اینها مگر ولکن بودن پشت من مثل دم میامدن قلبم تند تند مثل گنجشک میزد کم کم داشتم میترسیدم سرعتمو تند کردم تیکه هایشان را نمیشنیدم که یه ماشین جلویم ایستاد و بوق کوتاهی زد قلبم در سینه فر‌و ریخت حال چکار میکرد با این یکی اگر این دوست انها باشد چی نگاهی به ماشین بزرگ لوکس مشکی انداختم امکان نداشت این ماشین در این متطقه یا اصلا در ایران باشد این ماشینو کجا دیده بودم؟ شیشه پایین رفت با دیدن نیمرخ جدی همان مرد کپ کردم این مرد مرموز و ترسناک اینجا چه میخواست.
-سوار شو!
لهنش بسیار دستوری و ترسناک بود با خودم گفتم نه نباید سوار شوم نگاهی به پشت کردم که پسرا وایساده نگاهم میکردن پشیمان شده و در عقب را باز کردم روی صندلی نشستم همین که جا خوش کردم از ماشین پیاده شد و قفل را زد رنگ از روخم پرید چرا قفل کرد شیشه صندلی راننده پایین بود و صدا واضح میومد. یکی با دست زد به شیشه برگشتم با دیدن ان پسر قلبم در سینه فرو ریخت لبخند ترسناکی میزد از پشت کشید شد و زمین پرتاب شد لگد محکی در شکمش خورد صدای دادش همه جارا پر کرد مردم جم شده برای تماشا رفیقای پسر جلو امدن ولی امان از شانس بدشان که ان ها هم مثل دیگری از درد به خود پیچیدن از شدت ضربه های این مرد دستی به موهای پریشانش کشید و سوار شد و ماشین را روشن کرد.
-اینجا چکار میکردی؟ چرا زدیشون؟
با اینکه دلم خونک شده بود ولی بازم ترسناک بود
-نمیدونم فقط دیگه سوال نپرس.
-تو اینجا چکار میکنی جوابمو بده؟
با پرویی تمام نگاهش کردم.
نیم نگاه خالی از حسی بهم انداخت.
+اگه نبودم که هنوز در حال فرار بودی!
چشمامو گرد کردم و با صدای بلندی گفتم:
-من فرار از اونا؟؟
سری به دو طرف تکون داد.
-ادرس خونه!؟
چرا باید بهش ادرس خونه بدم اگه رضا بیبنش چی؟ نه این ریسکو نمیکنم از دست یه گله بره فرار کردم که دست گرگ بیوفتم نه نه این خریت رو نمیکنم
-کی گفته میخوام برم خونه.
اخم کمرنگی کرد.
-ساعتو دیدی؟
از دهنم پرید.
-قرار دارم دیگه بعدش به تو ربط نداره پیدام کن اصلا تو کی هستیی؟ چرا هر دفعه میبینمت چرا نگران منی؟ چرا اونارو زدی؟ اینجا چکار میکردی؟اصلاا..
امدم حرف بزنم که حرفمو قطع کرد.
+سیسسس چرا گازشو گرفتی میری داشتم میرفتم خونه دیدمت.
-پیادم کن!
اصلا براش مهم نبود چی گفتم.
-این طرفا کار میکنی؟
جوابی ندادم.
-پیدا کردن محل کار تو برای من کاری نداره میخوام خودت جواب بدی.
با پرویی گفتم:
-خودت پیدا کن.
نفس عصبی کشید
گوشیشو برداشت یه تماس گرفت پشت خط‌ که برداشت گفت.
دیدگاه ها (۰)

رمان:#کوچولو#پارت_۶نمیدونم پشت خط چیگفت که مرد گفت:+یه اسم ب...

رمان:#کوچولو#پارت_۷ لیاقتشو داری برش دار.دو دل بودم اخرش برش...

رمان:#کوچولو#پارت_۴قبل از اینکه بره دوباره جلوش وایساد و صور...

رمان:#کوچولو#پارت_۳-هرزه یه نگا به ساعت کردی کدوم گوری بودی؟...

ܝ݆ߺܢܚܝ‌ ܫߊ‌ܢܚ݅ܦ #boy_in_love#ᴘᴀʀᴛ‌:𝟷اون روز مثل همیشه از بیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط