{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان:#کوچولو

رمان:#کوچولو
#پارت_۶
نمیدونم پشت خط چیگفت که مرد گفت:
+یه اسم بت میگم کل جزئیات شو برام درار سحا جاوید
نذاشت پشت خط چیزی بگه قطع کرد اسم منو از کجا اورد ترس تو دلم ریشه کرد ویی من چقد بدبختم گیر کی افتادم این کیه اصلا اسمش چیه؟ چیزی نگذشت صدای ویبره گوشیش بلند شد جواب داد وصل کرد به بلند گو ماشین صدای کلفتی امد:
-بگو
-اقا کاوه ۲۱ سالشه اسم باباش رضاعه ۴۳ سالشه مامانش فوت کرده توی سن ۲۹ سالگی تو لباس فروشی کار میکنه از ساعت ۷ صبح تا ۸ شب لباس فروشی توی...... یه سالی میشه شروع به کار کرده تو کوچه.....زندگی میکنه انتهای کوچه.
از ترس نفسم بند امده بود اطلاعتمو از کجا اورده بود حتی ادرس خونه؟ دوباره شروع به حرف زدن کرد ایکاش لال شه یا حداقل شارژش تموم شه.
-اها اسم مادرش هلما بوده ظاهرا مورد ازار خونگی قرار گرفته بوده اسم پدرش رضا معتاده و دختره تا کلاس نهم بیشتر درس نخونده شماره دخترم براتون فرستادم عکسم میخواین؟
-نه اینارو کامل لیست کن برام بفرست.
بدون حرف دیگه ای قطع کرد با بهت نگاهش میکردم نیشخندی زد.
+گفتم برام کاری نداره.
-تو تو حق ندار..ی به.به اطلاعات شخصی من دسبرد بزنی.
لکنت زبون گرفته بودم وقتی دیدم داره راه خونمونو میره قلبم وایساد.
-وایساا لعنتی وایسا منو پیاده کن خودم میرم رضا بیبنت بدبختم.
نگاهی بهم کرد پوففی کشید و کلافه دستی داخل موهاش برد که باعث شد دو تار مو از موهاش روی پیشونیش بریزه و جذاب ترش کنه.
-نترس دختر نترس جرعت نداره بهت دست بزنه.
-چیمگی پیادم کن همین الان.
از تن صدای بلندم خودمم تعجب کردم.
+سر کوچه پیادت میکنم نه نباشه.
سری تکون دادم به پنجره نگاه کردم و یه گوشه کز کردم چند دقیقه تو سکوت گذشت چرا نمیرسیدیم ما که راهی تا خونه نداشتیم
-سیگار کشیدی؟
-اوم
میدونستم از بوی زیادش فهمیده.
-نکش اونا که تو میکشی فقط نابودت میکنه کمکی بهت نمیکنه.
اشاره ای به داشبورت کرد: بازش کن.
بازش کردم با دیدن هزار سیگار مختلف چشمام گرد شد.
+یکیشو بردار.
شانسی دست کردمو یه پاکت برداشتم با دیدن مارکش دهنم و موند سریع گفتمم:
-نه نه مرسی برا خودت.
لبخندی زد که به صورتش جذابیت خاصی داد.
دیدگاه ها (۱)

رمان:#کوچولو#پارت_۷ لیاقتشو داری برش دار.دو دل بودم اخرش برش...

رمان:#معشوقه_استاد#پارت_۱۵۸پوزخندي کنج لبم نشست.بلند شد و شا...

رمان:#کوچولو#پارت_۵بعد همه باهم شروع به خندیدن کردن در ان مح...

رمان:#کوچولو#پارت_۴قبل از اینکه بره دوباره جلوش وایساد و صور...

خواهر عوضیم / آفیشال / آفیشال کیتی و دوستان/ هاناکو / هاناک...

امروز تولد ۱۱ سالگی من بود ولی کسی نبود که بهم تبریک بگه( ال...

پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط