{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقی فصل خرابیست خدا رحم کند

عاشقی فصل خرابیست خدا رحم کند
دل من بسته به آهی است خدا رحم کند

پای مجنون صفتم تاب ندارد دیگر
کوی لیلی و دوراهی است خدا رحم کند

چشم من تر شده از اشک فراق
سوی چشمان حزینم به سیاهی است خدا رحم کند

دست من سوی در دوست درازاست ولی
حالت یار پر از شکوه سرایی است خدا رحم کند

زاهدی کرد مبادا که فریبش بدهم
وصل او فکر محالی است خدا رحم کند....
دیدگاه ها (۱)

من نمیدانم چرا این دل شده رسوای توآ شنای هر شب من ،من شدم ش...

شمس چشمانت مرا آواره ی تبریز کردجرم انت الحق مرا در شعر حلق ...

من گرفتار شبم در پی ماه آمده امسیب را دست تو دیدم به گناه آم...

به لب لبخند و با چشم سیاهت دلبری داریبنازم چشم مستت را که در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط