{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به لب لبخند و با چشم سیاهت دلبری داری

به لب لبخند و با چشم سیاهت دلبری داری

بنازم چشم مستت را که در آن خنجری داری

نگاهت آشنا با من دو خون آشام افسونگر

مرا کُشتی و باز از نو گُمانم کیفری داری
دیدگاه ها (۱)

من گرفتار شبم در پی ماه آمده امسیب را دست تو دیدم به گناه آم...

عاشقی فصل خرابیست خدا رحم کنددل من بسته به آهی است خدا رحم ک...

مست میخانه نبودم تو خرابم کردییار پیمانه نبودم تو شرابم کردی...

عاشقم، بی کینه ام اما تو میفهمی مگردرد دارد سینه ام اما تو م...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۹: «آخر...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط