{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت پارت

قسمت (1)پارت(3)
*ارسان*
داشتم وسایلامو چک میکردم خداروشکر همه رو اروده بودم روی صندلی فرودگاه نشستم خیلی ناراحت بودم واقعا بیش از حد ولی یکمم خوشحالی دارم چون قراره برم سویس واسه ادامه تحصیل و بیشتر واسه این ناراحت بودم ک بدون خداحافظی رفتم بعدا باید حصابی از دل مامانم در بیارم هعی توی افکارم غرق بودم ک یه دختر اومد کنارم نشست به شدت داشت نفس نفس میزد
_خانوم حالتون خوبه؟!
+ب.. بله من حالم خ....خوبه (دختر تو مثل چی داری نفس نفس میزنی بعد میگی خوبی😑🙄).....ولی اصلا حالش خوب نبود بطری ابمو ک هنوز دست نزده بودم از تو کیف دم دستم در آوردن(قربون پسر جلتنمنم برین😍) هنوز خنک بود گرفتم جلوش سرشو بلند کرد و آرم گرفتش و تشکر کرد خدایی من هیز نیستم (میدونم پسرم شما فقط نظر میدی😅) ولی صورت خیلی بامزه و زیبای داشت چشمای زیتونی یکم عسلی موهای همرنگ چشماش و پوست سفیدی داشت و صورت گردی داشت ک به طرز زیبایی بامزه بود
_حالتون بهتره!!؟
+بله ممنون بابت آب
_خواهش میکنم..... دیگه هیچ حرفی بینمون ردو بدل نشد(خب عزیزم انتظار داری کل زندگیشو بگه،😐) تا وقتی ک واسه پرواز صدامون زدن بلند شدم و به طرف هواپیما حرکت کردم من از بچه گیم از هواپیما متنفر بودم خدا بده صبر رفتم داخل و روی صندلی خودم نشستم ک با کمال تعجب اون دختری رو ک توی سالن فرودگاه دیده بودم اومد و روی صندلی خالی ک کنارم بود نشست (😳👉🏻قیافه ی آرسان همون لحظه) سرمو چرخوندم و هیچ حرفی نزدم بعد یه خانومی اومد و توضیحات لازم رو داد و رفت منم هدفونو روی گوشم گذاشتم و چشمامو بستم ک حالم بد نشه به دوساعتی گذشت چشمامو باز کردم و نگاه به اطرافم کردم چشمم افتاد به اون دختره به جلو خیره شده بود از طرز نگاهش خندم گرفت ولی ولی بروی خودم نیاوردم(🤨طرز نگاه دختره)
_خانم کمکی از من برمیاد؟!
+ممنون میشم بهم بگین این هدفن چرا کار نمیکنه... هدفونو از دستش گرفتم
+مشکل از اینجاس ببین باید این سیم سفید رو بزنی ب این نقطه و بعد درست میشه
+اهااا ممنون واقعا دیگه داشت حوصلم سر میرفت
_کاری نکردم.... هدفن رو دادم دستش و سرمو برگردوندم طرف پنجره چه هوای صافی ساعت شیش صبح رسیدیم فرودگاه اون دختره هم خواب بود میترسیدم بیدار نشه واسه همین آروم گفتم
_خانوم خانوم به مقصد رسیدیم..... آروم چشماشو باز کرد و به اطراف نگاه کرد
+ممنون که بیدارم کردین
_خواهش میکنم...... بعد از هواپیما اومدم پایین نور یکم چشمامو میزد اون دختره هم پیاده شد ازش خداحافظی کردم و تاکسی گرفتمو رفتم (بازی شروع می‌شود🙄شوخی کردم میخاستم جو بدم😂)
دیدگاه ها (۱)

قسمت)(1)پارت(اخر)*ماهتیسا*هوووف بلاخره رسیدم الان باید چیکار...

{قسمت(2)پارت(3)‌}*ماهتیسا*یعنی پوکیدم از خنده با بدن لخت برد...

[قسمت (1)پارت(2)]*ماهتیسا*_مامان جون باباجون من دلم نمیخاد ب...

قسمت(1)پارت (١)*ارسان*‌_من نمیخام برم نمیخام میفهمین؟ بابا:ت...

عشق در تاریکی 32<< ویو ات >>حالم واقعا بد بود و داشتم میلرزی...

#‌B‌u‌t‌_‌Y‌o‌u‌#P‌a‌r‌t‌¹⁸وقتی بیدار شدم توی جنگل بزرگی بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط