قسمتپارت
{قسمت(2)پارت(3)}
*ماهتیسا*
یعنی پوکیدم از خنده با بدن لخت برداشته اومده تو اتاق خجالتم نمیکشه چه قشنگم قر میده برم یه دوش بگیرم لباسامو حولمو برداشتم و رفتم سمت حمام یه دوش 30دقیقه ی گرفتم وهمون جاهم موهامو خشک کردم لباسامو پوشیدم و اومدم بیرون آرسان توی حموم بود و هنوز در نیومده بود وا چقد طولش میده ساعت 9هم علام کرده بودن باید بریم دانشگاه
+اهم اهم میشه بپرسم ساعت چنده
_هعیییی ترسیدم خدا
+ببخشید
_بله حتما الان ساعته 8
+اها ممنون راستی میتونم بپرسم رشتتون چیه؟!
_من پرستاری میخونم امسال سال اخرمه
+منم جراح قلبم میخونم امسال سال اخرمه
_مگه شما چند سالتونه؟!
+من 22
_آها منم 20سالمه.....بعدش دیگه هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد دوهفته از اومدن من به سویس گذشته و الان امتحانا شروع شده چون من وسط سال اومدم به این دانشگاه فکر کنم توی همین ماه تموم بشن و بعدش من باید جایی واسه موندن پیدا کنم توی خب شاید الان زوده بگم ولی من (😌زود نیست دختر گلم بگو) من به آرسان یه حس هایی دارم (اصلا هم زود نبود هرکی گفته خره😌) توی کافه ی دانشگاه نشسته بودیم داشتم با دوستم مهلا ک تازه آشنا شده بودم باهاش حرف میزدم مهلا صورتی کشیده داشت سبزه بود و موهاشم زرشکی بود البته رنگ کرده بودش یه دختر دو رگه با چشمایی سبز در کل قشنگ بود
+میگم ماهتیسا راسته میگن تو با آقا آرسان تو یه اتاق زندگی میکنین..... یک دقیقه حرف نزدم چون احساس بدی داشتم ولی بلاخره زبون باز کردم
_آره
+واقعا وای خدا
_چی شده مگه؟!
+ماهتیسا خیلی مراقب خودت باش هرچی نباشه اون یه الفاس و تو امگا..... با این حرفش یکم ترسیدم ولی خب راستم میگه اون یه الفاس خدامیدونه چند تا امگا دنبالش هستن یه نگاه هم به من نمیکنه پس چیز نگران کننده ی نیست
_باشه مراقب هستم....نوشیدنی ها مون ک تموم شد از مهلا خداحافظی کردم و رفتم سمت خوابگاه دم در اتاق ک رسیدم در زدم صدای نیومد خواستم دوباره در بزنم ک
+تا کی میخای در بزنی فسقلی اینجا اتاقته ها..... هاااان این چی چی گفت فسقلی؟! فکر کنم یه چیزی زده ها درو باز کردم رفتم داخل آرسان روی تختش دراز کشیده بود مچ دستش روی چشماش بود آخ ک دلم رفت براش چقد جذاب شدی(بچم جذاب بود😍)
*ماهتیسا*
یعنی پوکیدم از خنده با بدن لخت برداشته اومده تو اتاق خجالتم نمیکشه چه قشنگم قر میده برم یه دوش بگیرم لباسامو حولمو برداشتم و رفتم سمت حمام یه دوش 30دقیقه ی گرفتم وهمون جاهم موهامو خشک کردم لباسامو پوشیدم و اومدم بیرون آرسان توی حموم بود و هنوز در نیومده بود وا چقد طولش میده ساعت 9هم علام کرده بودن باید بریم دانشگاه
+اهم اهم میشه بپرسم ساعت چنده
_هعیییی ترسیدم خدا
+ببخشید
_بله حتما الان ساعته 8
+اها ممنون راستی میتونم بپرسم رشتتون چیه؟!
_من پرستاری میخونم امسال سال اخرمه
+منم جراح قلبم میخونم امسال سال اخرمه
_مگه شما چند سالتونه؟!
+من 22
_آها منم 20سالمه.....بعدش دیگه هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد دوهفته از اومدن من به سویس گذشته و الان امتحانا شروع شده چون من وسط سال اومدم به این دانشگاه فکر کنم توی همین ماه تموم بشن و بعدش من باید جایی واسه موندن پیدا کنم توی خب شاید الان زوده بگم ولی من (😌زود نیست دختر گلم بگو) من به آرسان یه حس هایی دارم (اصلا هم زود نبود هرکی گفته خره😌) توی کافه ی دانشگاه نشسته بودیم داشتم با دوستم مهلا ک تازه آشنا شده بودم باهاش حرف میزدم مهلا صورتی کشیده داشت سبزه بود و موهاشم زرشکی بود البته رنگ کرده بودش یه دختر دو رگه با چشمایی سبز در کل قشنگ بود
+میگم ماهتیسا راسته میگن تو با آقا آرسان تو یه اتاق زندگی میکنین..... یک دقیقه حرف نزدم چون احساس بدی داشتم ولی بلاخره زبون باز کردم
_آره
+واقعا وای خدا
_چی شده مگه؟!
+ماهتیسا خیلی مراقب خودت باش هرچی نباشه اون یه الفاس و تو امگا..... با این حرفش یکم ترسیدم ولی خب راستم میگه اون یه الفاس خدامیدونه چند تا امگا دنبالش هستن یه نگاه هم به من نمیکنه پس چیز نگران کننده ی نیست
_باشه مراقب هستم....نوشیدنی ها مون ک تموم شد از مهلا خداحافظی کردم و رفتم سمت خوابگاه دم در اتاق ک رسیدم در زدم صدای نیومد خواستم دوباره در بزنم ک
+تا کی میخای در بزنی فسقلی اینجا اتاقته ها..... هاااان این چی چی گفت فسقلی؟! فکر کنم یه چیزی زده ها درو باز کردم رفتم داخل آرسان روی تختش دراز کشیده بود مچ دستش روی چشماش بود آخ ک دلم رفت براش چقد جذاب شدی(بچم جذاب بود😍)
- ۶.۲k
- ۲۴ دی ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط