{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#roman

#roman
رمان دختر خیابونی پارت دوم
خلاصه بعد از کلی حرف بلآخره راه افتادیمو رفتیم
تو ماشین سهیل و سارا هی باهم ور میرفتم و می خندیدن جوری که می خواستم بزنم تو سرشون بگم بسه سرمون رفت
تو راه که بودیم تیام بامن هیچ حرفی نزد ففط داشت رانندگی میکرد ·حالا مثلا قهر کرده بود
منم بامشت یدونه زدم به بازوی تیامو گفتم:اهنگ بزار حالم گرفته شد از بس قیافه بی حال تورو دیدم
اینو گفتمو اونم اهنگ گذاشت
بعد از چهل دیقه رسیدیم دم یه خونه ویلایی
ساعت تقریبا دو نیم بود
می خواستم بگم اینجا کجاست که سارا زودتر زحمتشو کشید
سهیل:اینجا خونه یکی از رفیقامه پارتی گرفته همه دوستام هستن
سحر:این دوستتون اسمش چیه ننه باباش خونه نیستن
سهیل:اینجا خونه خودشه
سحر:چند سالشه مگه خونه مجردی داره؟
سهیل:هیجده سالشه
پسر هیجده ساله رو چه به خونه مجردی
رفتیم تو سه تا پسر با سه تا دختر نشسته بودن
تیامو سهیل رفتن باهمشون سلامو علیک کردن
سارا رفت جلو باهمشون دست داد منم به خودم اومدمو رفتم با همشون دست دادم و بعد چند دیقه ای من به تیام گفتم :معرفی نمی کنی؟اونم گفت این ارمانه اینجا خونه اونه و اینم سلناست دوست دخترش ·
اینم کیانه و تارا دوست دخترشه
این اسکلا رو هم که میبینی یه جفت عاشقن که اسماشون سیامک و سمیرا هستن
تو فکر این که اسماشونو یاد بگیرم بودم که تیام گفت:بقیه نمیان؟
ارمان:میان حالا وقت زیاد هست
سارا به من اشاره کردو گفت:بلند شو بریم لباسامونو عوض کنیم
منم سرمو تکون دادمو گفتم باشه بریم
سلنا راهنماییمون کرد به سمت بالا مام پشت سرش راه افتادیم
دیدگاه ها (۱)

۵٬۶ روز نبودم ، دیگه خودتون ببینید❤بچه ها دیشب ما طبس موندیم...

KIM V

دختری که از سرنوشت فرار کرد ۱۲

رمان : قلب در تاریکی

سلام داداشا

★ازدواج من و بابات؟...p⁴(* ساعت ۵ *)رفتم داخل رستوران...تهیو...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره...p9( توی ماشین )هواست به رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط