{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

* پارت ۲ *: آدرین

* پارت ۲ *: آدرین
داشتم با تام راجع به ماموریت جدید صحبت می کردم،و البته غر میزدم. آخه چرا باید برای این ماموریت نیاز به خانواده داشته باشم. با صدای دخترونه ای که ظاهرا متعلق به گارسون بود به خودم اومدم و سرم رو بلند کردم 《سلام،صبح بخیر، خوش آمدید چیزی میل دارید؟》دختر جوون و خوشگلی بود و چال گونش کنار لبخند درخشانش اثر هنری صورتش رو تکمیل کرده بود. کاملا محوش شده بودم،که تام ضربه ای کوچکی به بازوم زد 《کجایی پسر،اگر چیزی میخوای سفارش بده با نگاهت دختر مردم رو ذوب کردی》
دیدگاه ها (۰)

* پارت ۳ *: آدرین گارسون با شنیدن جمله آخر تام خجالت کشید و ...

* پارت ۱ *: لیلیآه،بازم یک روز بد دیگه دوباره باید برم رستو...

* مقدمه *:ضربان قلب بالا،از دست دادن قدرت تکلم فقط جلوی اون،...

وقتی تو جرعت حقیقت بهت اعتراف میکنه ولی...بلند شدم! بی اراده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط