( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت ۱۶۳
آروم از ماشین پیاده شد هر دو کنار هم ایستادن هوا کم کم از زردی به تاریکی میرفت هاری دست به کمر ایستاد ولی اون سوک هنوز دستش روی شکمش گذاشت ... کمی دور وجود جونگکوک با آن موهای بلندش و استاد سفید دیده شد همراهش یونگی و جین ایستاده بودن .. هاری سخت آب دهنش را قورت داد جونگکوک انگار چیزی رو به یونگی توضیح میداد ولی با دیدن هاری سکوت کرد و دست هایش از روی هوا به زمین اخیشته شد
از ته قلبش نفسی کشید ..
این دختر زیبا بود مخصوصا با آن لباس خاکستری و کوتاه تا سر شانه هایش حتی نیمی از سینه هایش هم معلوم بود موهای برهنه اش
لباس هاری اسلاید ۲
.. کنار های پالتو را باز نمود سپس خشن نگاهش را از جونگکوک گرفت.. تهیونگ از در ورودی داغل به بیرون آمد تند سمت جونگکوک و هجوم برد سپس در کنار آن ها ایستاد .. چیزی را بیان کرد سپس مشغول گوشی اش شد ولی دید جونگکوک را هم دنبال کرد ...
دلش ایستاد .. اون سوک عمیق نفس کشید سپس به زمین خیره شد دامن سفید رنگش همراه با باد آرامی در خال چرخیدن روی پاهای اون سوک شد .. حتما برای حامله گی اش استایل کتش را عوض نموده بود .. دامن سفید همراه با بلیز بی شانه مشکی به تن داشت
لباس اون سوک اسلاید ۳
... جین با دیدن هم ها سمتش آمد ...
جین. : بلاخره اومدین
ها ی دست به سینه ایستاد سپس دیدش روی جونگکوک و تهیونگ افتاد که سمت آن میآمد ..
هاری : آره اومدیم .. ولی این خانم مجبورم کرد
جونگکوک نرسیدن بلند گفت
جونگکوک: پس یعنی دلت نمخداست بیایی ؟
هاری جوابی بهش نداد سپس چشم به تهیونگ افتاد پسخندی زد دست به سینه تند گفت
هاری. : واقعانم من نمیدونم شما چه روی دارین
تهیونگ سخنی نگفت ولی جونگکوک تند گفت
جونگکوک: وقتی از چیزی خیر نداری حرفم نزن
هاری مات و مبهوت نگاهش کرد پرو این مرد بود واقعان هم این بود .. صدا ماشین باعث قطع شدن حرف هاری شد.. یونگی اخم کرد سپس تند گفت
یونگی : جیمین اومد کافیه الان دعوا نباشه
هاری چشم تو کاسه چرخاند... جونگکوک عمیق و با عشق نگاهش کرد .. ولی تهیونگ چی .. حتی نیم نگاه یا محلی به اون یوم نگذاشت .. این بغض لعنتی دست از سر اون سوک برنمیداشت .. اصلا هیچ وقت ..
اسلاید ۳ لباس تهیونگ
اسلاید ۴لباس جونگکوک
اسلاید ۵ لباس جیمین
پارت ۱۶۳
آروم از ماشین پیاده شد هر دو کنار هم ایستادن هوا کم کم از زردی به تاریکی میرفت هاری دست به کمر ایستاد ولی اون سوک هنوز دستش روی شکمش گذاشت ... کمی دور وجود جونگکوک با آن موهای بلندش و استاد سفید دیده شد همراهش یونگی و جین ایستاده بودن .. هاری سخت آب دهنش را قورت داد جونگکوک انگار چیزی رو به یونگی توضیح میداد ولی با دیدن هاری سکوت کرد و دست هایش از روی هوا به زمین اخیشته شد
از ته قلبش نفسی کشید ..
این دختر زیبا بود مخصوصا با آن لباس خاکستری و کوتاه تا سر شانه هایش حتی نیمی از سینه هایش هم معلوم بود موهای برهنه اش
لباس هاری اسلاید ۲
.. کنار های پالتو را باز نمود سپس خشن نگاهش را از جونگکوک گرفت.. تهیونگ از در ورودی داغل به بیرون آمد تند سمت جونگکوک و هجوم برد سپس در کنار آن ها ایستاد .. چیزی را بیان کرد سپس مشغول گوشی اش شد ولی دید جونگکوک را هم دنبال کرد ...
دلش ایستاد .. اون سوک عمیق نفس کشید سپس به زمین خیره شد دامن سفید رنگش همراه با باد آرامی در خال چرخیدن روی پاهای اون سوک شد .. حتما برای حامله گی اش استایل کتش را عوض نموده بود .. دامن سفید همراه با بلیز بی شانه مشکی به تن داشت
لباس اون سوک اسلاید ۳
... جین با دیدن هم ها سمتش آمد ...
جین. : بلاخره اومدین
ها ی دست به سینه ایستاد سپس دیدش روی جونگکوک و تهیونگ افتاد که سمت آن میآمد ..
هاری : آره اومدیم .. ولی این خانم مجبورم کرد
جونگکوک نرسیدن بلند گفت
جونگکوک: پس یعنی دلت نمخداست بیایی ؟
هاری جوابی بهش نداد سپس چشم به تهیونگ افتاد پسخندی زد دست به سینه تند گفت
هاری. : واقعانم من نمیدونم شما چه روی دارین
تهیونگ سخنی نگفت ولی جونگکوک تند گفت
جونگکوک: وقتی از چیزی خیر نداری حرفم نزن
هاری مات و مبهوت نگاهش کرد پرو این مرد بود واقعان هم این بود .. صدا ماشین باعث قطع شدن حرف هاری شد.. یونگی اخم کرد سپس تند گفت
یونگی : جیمین اومد کافیه الان دعوا نباشه
هاری چشم تو کاسه چرخاند... جونگکوک عمیق و با عشق نگاهش کرد .. ولی تهیونگ چی .. حتی نیم نگاه یا محلی به اون یوم نگذاشت .. این بغض لعنتی دست از سر اون سوک برنمیداشت .. اصلا هیچ وقت ..
اسلاید ۳ لباس تهیونگ
اسلاید ۴لباس جونگکوک
اسلاید ۵ لباس جیمین
- ۱۷.۳k
- ۱۶ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط