3 تفنگدار )
3 تفنگدار )
پارت ۱۶۲
یوری آروم روی تخت نشست بلافاصله جیمین تند از روی زمین بلند شد سپس در کنارش نشست دستی به موهایش کشید و با عشق نگاهش کرد
جیمین : امشب همه تو خونه بیرون شهر ما جمع شدن .. پدر و مادرت مین جون تهیونگ همه ..
یوری غمگین به زمین خیره شد .. جیمین نفس عمیقی کشید سپس موهای یوری را بوسید ...
جیمین. : پاشو عشقم لباستو ببپش
یوری با دل گیرانه ای گفت : ولی من که لباس ندارم ...
جیمین لحنش را عوض کرد سپس با لبخند گفت
جیمین : برات لباس آروم پاشو
یوری باز هم آه ای کشید ولی جیمین تند خبیثانه گفت
جیمین : پاشو وگرنه خودم تنت میکنم
یوری: خیلی خوب .. باشه رفتم
لبخند ای زد سپس از روی تخت بلند سد پاکت به دست سمت حمام هجوم برد
اسلاید ۲ لباسه یوری
هاری تند و خفن آدامس تو دهانش جوید سپس نگاه ریزی به اون یوم انداخت گنگ گفت
هاری : بیخیالش اون سوک اینقدر خودتو ناراحت نکن
اون سوک نگاهش را از شیشه دریق کرد سپس به هاری دوخت منگ گفت
اون سوک : چی گفتی ؟
هاری گنگ آه ای کشید سپس نگاهی به اون سوک در خال رانندگی گفت
هاری : گفتم بیخیال شو اون سوکی به این فکر نکن که تهیونگ افکارش چیه به خودت و بچت فک کن اون گناهی نداره مگه نه
اون سوک نرم دستش را روی شکمش گذاشت سپس با بغض سری تکون داد هاری نرم لبخند زد سپس با انرژی گفت
هاری : بیا دیگه به اونا فکر نکنیم
اون سوک کوتاه گفت: مگه میشه .. خودتو دیگی چع جور رفتار میکنی
هاری آروم نگاهش کرد .. سپس تند به جاده جلو چشم دوخت
اون سوک همچین غمگین ادامه داد : جوری حرف میزنی انگار برات مهم نیست انگار فراموش کردی اون شب چی شد ولی از درون داری میسوزی داری خود خوری میکنی هاری تو فقد داری خودتو اذیت میکنی
هاری از ته قلبش تند نفس کشید سپس خشن و نفرت ادامه داد
هاری : بیخیالش اون سوک راجب اینا حرق نزنیم
اون سوک : چرا ؟ مگه واقعیت نیست ولی تلخ
هاری مشت های دور فرمون را صفت تر کرد سپس سمت گاز ماشین تند تر شد خشن ولی آروم گفت
هاری : لعنتی.. جونگکوک چی برات کم گذاشتم که بجای من اونو انتخاب کردی.. چیش بهتر از منه .. دارم برات قسم میخورم روزگار تو سیاه کنم
با هجوم جلو آن عمارت ایستاد اون سوک تند دستش را روی شکمش قرار گذاشت و نگران به هاری نگاه کرد ...
اون سوک : آروم تر
هاری بدون جواب دادن با اون سوک خشن از ماشین پیاده شد تند سمت در شاگرد رفت سپس گنگ بازش کرد
هاری : پیاده شو خانم
اون سوک : واقعانم خواهر جیمین هستی
پارت ۱۶۲
یوری آروم روی تخت نشست بلافاصله جیمین تند از روی زمین بلند شد سپس در کنارش نشست دستی به موهایش کشید و با عشق نگاهش کرد
جیمین : امشب همه تو خونه بیرون شهر ما جمع شدن .. پدر و مادرت مین جون تهیونگ همه ..
یوری غمگین به زمین خیره شد .. جیمین نفس عمیقی کشید سپس موهای یوری را بوسید ...
جیمین. : پاشو عشقم لباستو ببپش
یوری با دل گیرانه ای گفت : ولی من که لباس ندارم ...
جیمین لحنش را عوض کرد سپس با لبخند گفت
جیمین : برات لباس آروم پاشو
یوری باز هم آه ای کشید ولی جیمین تند خبیثانه گفت
جیمین : پاشو وگرنه خودم تنت میکنم
یوری: خیلی خوب .. باشه رفتم
لبخند ای زد سپس از روی تخت بلند سد پاکت به دست سمت حمام هجوم برد
اسلاید ۲ لباسه یوری
هاری تند و خفن آدامس تو دهانش جوید سپس نگاه ریزی به اون یوم انداخت گنگ گفت
هاری : بیخیالش اون سوک اینقدر خودتو ناراحت نکن
اون سوک نگاهش را از شیشه دریق کرد سپس به هاری دوخت منگ گفت
اون سوک : چی گفتی ؟
هاری گنگ آه ای کشید سپس نگاهی به اون سوک در خال رانندگی گفت
هاری : گفتم بیخیال شو اون سوکی به این فکر نکن که تهیونگ افکارش چیه به خودت و بچت فک کن اون گناهی نداره مگه نه
اون سوک نرم دستش را روی شکمش گذاشت سپس با بغض سری تکون داد هاری نرم لبخند زد سپس با انرژی گفت
هاری : بیا دیگه به اونا فکر نکنیم
اون سوک کوتاه گفت: مگه میشه .. خودتو دیگی چع جور رفتار میکنی
هاری آروم نگاهش کرد .. سپس تند به جاده جلو چشم دوخت
اون سوک همچین غمگین ادامه داد : جوری حرف میزنی انگار برات مهم نیست انگار فراموش کردی اون شب چی شد ولی از درون داری میسوزی داری خود خوری میکنی هاری تو فقد داری خودتو اذیت میکنی
هاری از ته قلبش تند نفس کشید سپس خشن و نفرت ادامه داد
هاری : بیخیالش اون سوک راجب اینا حرق نزنیم
اون سوک : چرا ؟ مگه واقعیت نیست ولی تلخ
هاری مشت های دور فرمون را صفت تر کرد سپس سمت گاز ماشین تند تر شد خشن ولی آروم گفت
هاری : لعنتی.. جونگکوک چی برات کم گذاشتم که بجای من اونو انتخاب کردی.. چیش بهتر از منه .. دارم برات قسم میخورم روزگار تو سیاه کنم
با هجوم جلو آن عمارت ایستاد اون سوک تند دستش را روی شکمش قرار گذاشت و نگران به هاری نگاه کرد ...
اون سوک : آروم تر
هاری بدون جواب دادن با اون سوک خشن از ماشین پیاده شد تند سمت در شاگرد رفت سپس گنگ بازش کرد
هاری : پیاده شو خانم
اون سوک : واقعانم خواهر جیمین هستی
- ۲۲.۴k
- ۱۶ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط