{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم می خواهد

دلم می خواهد
یک نفر ماشه را توی آینه بچکاند
بعد هزار بار
صندلی را از زیر پای چشم هایم بکشد
یک نفر باید باشد
که من را توی راه دست هات
ترور کند
وگرنه
پایان این فیلم هیچ وقت رنگی نمی شود
حالا سرخی لب های تو باشد
یا خون پیراهن من
ما به اتفاق محکومیم
یک نفر باید
مغز تو را
به قلب من پیوند بزند.

میلاد_کاشانی
دیدگاه ها (۳)

به این ته سیگارهاآهنگ های غمگین همیشگیچای سرد شده و چشمهایی ...

غمگین نباشروزی گناه ما بخشیده خواهد شدروزی که همهخواهند فهمی...

یک لحظه سکوت برای لحظه هایی که خودمان نیستیم لحظه هایی هستند...

دستمال کاغذی ، به اشک گفت :قطره قطره‌ات طلاست .یک کم از طلای...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۵۴یاد خون دماغ تهیونگ افتادم ...

عاشقم باش Part 47

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط