شبے سرد و بے تفاوت از میان شب هاے بے دلیل غمگین زندگے ، ح
شبے سرد و بے تفاوت از میان شب هاے بے دلیل غمگین زندگے ، حدود ساعت 1 بود و من در منزل دوستم،مهمان بودم که تصمیم گرفتم که به خانه خود بروم. تلفن زدیم. تاکسے آمد.راننده اش جوان.با صورتے آراسته. اما تا حدودے حاوے خطوط غم. کنجکاو تر شدم. چیزے نگذشت که سکوت عجیب بین ما 2 نفر را صدایے عجیب تر شکست. براے بار نخست، بر خلاف عادت همیشگے (عادت به اینکه قبل از شنیدن هر قطعه جدید، حتماً ملزم بر اینکه نام اجرا کننده آن قطعه را بپرسے تابلو باشے ) نام خواننده را از راننده نپرسیدم و اصلاً هیچ نگفتم. او هم کلامے نگفت. تنها یکه تاز سکوت موقر بین ما دونفر صداے عجیب همان خواننده شد. من و راننده در آن نیمه شب، در تمام مسیر"سعادت آباد" تا "دهکده المپیک" را، در خلوت وسوسه انگیز اتوبان همت با شنیدن صداے نازنین آن خواننده گریستیم. هردومان. گریستیم و صداے او هنگام گریه نازنین تر شد. باور کنید براے خود من هم، یادآورے آن تعجب آور است. دو آدم که هیچ از هم نمے دانند. دو آدمے که در تاریکے فضاے داخے ماشین حتے چهره یکدیگر را درست ندیده اند. دو آدم که حضور دائم موسیقے ، فرصت گفت و گو را نیز از آنان گرفته و به همان دلیل، طبعا به چهره هم نمے نگرند. باور کنید به همین اعجابے بود که گفتم. جز داشتن این آگاهے که یکے مان مسافر و دیگرے راننده، حتے یک کلمه از هم نمے دانستیم. تنها رابط ما شده بود، صداے یک خواننده که اتفاقاً براے هر دوے ما، موجب یک تاثیر عاطفے مشترک، در لحظه اے واحد شده بود. نه من دلیل گریه او را مے دانستم و نه او. دو مرد غریبه که براے نخستین بار،یکدیگر را دیده اند، در حضور هم راحت و بے پرده گریه کنند و دلیل این گریه، البته که فقط موسیقے است. آرے من، مے دانستم که صداے آن خواننده، بغض وے را ترکانده است و نیز این را دلیل شکستن بغض من هم، همان است. تنها دیالوگ ما، غیر از لحظه خداحافظے و پرسیدن مقدار کرایه توسط من، پرسشے بود که در همان لحظات میانے گریه از او کردم : - آقا ببخشید ، اسم این خواننده چیه ؟ و جواب شنیدم :
"مـحسـن چــاوشــے"
"مـحسـن چــاوشــے"
- ۱.۰k
- ۱۷ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط