{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میبینم کسایی رو که با یه پوز خند ترکم کردن... مثل یه خمیر

میبینم کسایی رو که با یه پوز خند ترکم کردن... مثل یه خمیر مجسمه سازی باهاشون بازی میکنم و وقتی خب نرم شدن رها شون میکنم تا بچشن زجر عادت کردن و ترد شدنو...
دیدگاه ها (۱)

در فصل تگرگ عاشقت میمانم، با ریزش برگ عاشقت میمانم، هر چند ت...

وقتی رفت گفت تو را هم با خود میبرم....... با خوشحالی گفتم کج...

خاطرات همان سرباز مفقود الاثری است که تا مردنش را باور می کن...

پارت ۵۸

تظاهر ؟ :))) حتی تظاهر هم نمیکنن :)))ماجرا اینه که چند روز د...

نتایج دتیز !-!

خونه‌ی سه شیطونپارت ۸ — صبحِ عملیاتصبح روز بعد، ساعت هفت صبح...

سلام ، شنیدید یه ویروس فوق العاده خطرناک و البته بشدت مسری چ...

«دشمنِ نیمکت بغلی»زنگ مدرسه تازه خورده بود که رها با عجله وا...

وقتی دلدرد داشتی...(پایانی)جیمین ذره‌ای دستش رو روی دلت فشار...

درود....نمی دونم ولی قرار درباره خیلی چیزهای حرف بزنم یه معر...

★彡   Part 10 彡★ توی راه، هیچ حرفی رد و بدل نشد. دوست داشتم ی...

پارت ۷ویو ات + خب جیمین چیکارم داشتی × راستش ات ........- خب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط