عشق آغشته به خون

。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩
(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۵۶ (。☬⁠。⁠)⁩


آروم پلک از روی هم برداشت سپس روی تخت قلت خورد هوا روشن بود و بهش میخورد ظهر باشه مین جی پلک زد که بلکه خواب از چشم هایش پاک شود آروم پتو را بلند کرد و با دیدن کیسه آب روی شکمش بود باعث خجالت کمی از مین جی شد ...



٫ چطور میتونی اینقدر خوب نشون بدی . پسره بدجنس ٫ سری از تأسف تکون داد حالا حس بهترین داشت و درد همراه با خونریزی اش متوجه شده بود بر روی تخت نشست و چشم به اتاق دوخت .. چه روز و چه شبی را گذراند آه ای کشید ٫ پسره دوقطبی کجا رفته با اون اخلاق کندش پرو ٫ . حتی لباس هایش هم در کمد چیده بودن .. ابرو بالا انداخت و به این اعظمت آن ها پوزخند ای زد تنها لباس و رنگ مورده علاقه اش را برداشت سپس نگاهی به در های کنار راه رو انداخت در یکی را باز نمود و با سرویس بهداشتی مواجه شد ... آن در را هم بست و به در دومی هجوم برد .. واردش شد و با لبخند پر انرژی اش چشم به حمام پر از نور دوخت و وان پر از آب گرم ٫ اوف آفرین به شما به این نیاز داشتم ٫ گلبرگ ها را یکی پس از دیگری برداشت سپس تک به تک دکمه های هودی را باز نمود و با بدن برهنه هاش در سته آب نشست کله آن وان پر از کف سفید مانند بود کمی از شامپوی روی میز را برداشت و موهایش را باهاش شست ..
سپس به پشت وان تکیه داد موهایش را جمع کرد و کوچه ای مانند بست و به آرامش تکیه داد .. احساس آرامش و آسایش حرارتی زیادی بهش میامد .. آن آب های گرم به مین جی تنها احساس ای میداد که باعث پلک های بسته اش میشد دیروز پر از خستگی دیشب پر از عصبانیت..
به همچنین حمام و دوشی نیاز داشت ..
دیدگاه ها (۱)

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۵۷ (。☬⁠。⁠)⁩وان ...

ادامه ... هانول: همچنین مین جی همان طور عجیب نگاهش کرد .. یه...

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۵۵ (。☬⁠。⁠)⁩گریه...

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۵۴ (。☬⁠。⁠)⁩مین ...

ادامه ... مین جی چشم تو کاسه چرخاند : ببینم اصلا چرا باید بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط