چندماه بعد
ᴵ ᶠᵃˡˡ ᶦⁿ ˡᵒᵛᵉ ʷᶦᵗʰ ᵃ ᵈᵉᵐᵒⁿ | ᵖᵃʳᵗ ²⁴
چندماه بعد...
یونگی، جیمین، تهیونگ و جونگ کوک داشتن حکم (پاسور ) بازی میکردن.
جونگ کوک و تهیونگ یه تیم بودن چون تهیونگ بلد نبود و قرار بود با جونگ کوک بازی کنه.
رو پاهای جونگ کوک نشسته بود و به سینه اش تکیه داده بود و با اخم بامزه ای که نشون از گیجی میداد به کارهای جونگ کوک نگاه میکرد.
-کوکی؟ میش یه سوال بپرسم؟
-جونم؟
-چرا ما همش ازین قل-
با بوسه ای ساکتش کرد.
-هیششش... هیچکس نباید بفهمه ما چی داریم
به یونگی که گوش تیز کرده بود نگاه کرد و با اخم سعی کرد بزنتش ولی دستش نرسید.
-اون داره گوش میده!
خندیدم و به یونگی نگاه کردم.
-گوش نکن بی ادب
جیمین به بامزگی تهیونگ خندید و نوبتش رو بازی کرد.
-نوبت شماس کوک
جیمین گفت. جونگ کوک یه کارت انتخاب کرد.
-نه! من اینو دوس ندارم!
جونگ کوک بوسه ای رو موهاش گذاشت و کارت هارو جلوی تهیونگ گرفت.
-خب تو بگو کدومو بزارم؟
-احمقی؟!
یونگی گفت.
-این!
و کارتی که انتخاب کرده بود رو وسط انداخت.
یونگی با چشم های گرد شده نگاه کرد.
-دومین آس( ᴬ ) هم دست تو بود؟! من اعتراض دارم خوب بر نخورده! کی بر زده؟!
جیمین با اخم کیوتی به یونگی نگاه کرد.
-اوه...
تهیونگ ریز ریز خندید.
-نوبت توعه یونگ
یونگی نوبتش رو گذاشت و باز هم جونگ کوک این دست رو برد...
-کی برد کوکی؟
-ما بردیم
لبخند مستطیلی زد و دست هاش رو بهم کوبید.
...
وسط بازی تهیونگ خوابش برد و جونگ کوک هم کارت هاش رو وسط انداخت و رفت.
کارت هاش همه حکم و آس بودن و میتونست ببره ولی تهیونگ همیشه تو اولویت بود...
روی تخت گذاشتش و لباسش رو بالا داد و طبق گفته دکتر با روغن شکمش رو ماساژ داد.
دست هاش رو شست و کنارش خوابید و تو اغوش گرفتش و پتو رو روش کشید.
-ک-کوکی؟
-جونم؟
با چشم های بسته بوس نرم و کوتاهی روی لب های جونگ کوک گذاشت.
جونگ کوک لبخندی زد و بوسه ای رو رو لب هاش گذاشت و وقتی تهیونگ خواست بوس دیگه ای بزاره بدون تحمیل وزن روش خیمه زد و بوسه رو عمیق کرد. لب هاش رو می مکید و لیس میزد.
دست های تهیونگ لباسش رو توی مشتشون گرفتن و به سینه اش چنگ زدن. جونگکوک دست هاش رو کنار سرش نگه داشت و عمیق بوسیدش و حتی نمیزاشت تهیونگ نفسی بگیره. انقدر بوسید تا دست های تهیونگ شل شد.
عقب کشید و تهیونگ که برای نفس تقلا میکرد رو دید و با نگرانی هوای ریه اش رو توی دهنش خالی کرد و سینه اش رو ماساژ داد تا راحت نفس بگیره.
-ببخشید عزیزم... اخه خیلی خوشمزه بودی
تهیونگ بوسه ای روی سینه جونگ کوک گذاشت و بهش چسبید و چشم هاش رو بست.
~~~~~
ˡᶦᵏᵉ:⁸⁰
ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ:⁸⁵
چندماه بعد...
یونگی، جیمین، تهیونگ و جونگ کوک داشتن حکم (پاسور ) بازی میکردن.
جونگ کوک و تهیونگ یه تیم بودن چون تهیونگ بلد نبود و قرار بود با جونگ کوک بازی کنه.
رو پاهای جونگ کوک نشسته بود و به سینه اش تکیه داده بود و با اخم بامزه ای که نشون از گیجی میداد به کارهای جونگ کوک نگاه میکرد.
-کوکی؟ میش یه سوال بپرسم؟
-جونم؟
-چرا ما همش ازین قل-
با بوسه ای ساکتش کرد.
-هیششش... هیچکس نباید بفهمه ما چی داریم
به یونگی که گوش تیز کرده بود نگاه کرد و با اخم سعی کرد بزنتش ولی دستش نرسید.
-اون داره گوش میده!
خندیدم و به یونگی نگاه کردم.
-گوش نکن بی ادب
جیمین به بامزگی تهیونگ خندید و نوبتش رو بازی کرد.
-نوبت شماس کوک
جیمین گفت. جونگ کوک یه کارت انتخاب کرد.
-نه! من اینو دوس ندارم!
جونگ کوک بوسه ای رو موهاش گذاشت و کارت هارو جلوی تهیونگ گرفت.
-خب تو بگو کدومو بزارم؟
-احمقی؟!
یونگی گفت.
-این!
و کارتی که انتخاب کرده بود رو وسط انداخت.
یونگی با چشم های گرد شده نگاه کرد.
-دومین آس( ᴬ ) هم دست تو بود؟! من اعتراض دارم خوب بر نخورده! کی بر زده؟!
جیمین با اخم کیوتی به یونگی نگاه کرد.
-اوه...
تهیونگ ریز ریز خندید.
-نوبت توعه یونگ
یونگی نوبتش رو گذاشت و باز هم جونگ کوک این دست رو برد...
-کی برد کوکی؟
-ما بردیم
لبخند مستطیلی زد و دست هاش رو بهم کوبید.
...
وسط بازی تهیونگ خوابش برد و جونگ کوک هم کارت هاش رو وسط انداخت و رفت.
کارت هاش همه حکم و آس بودن و میتونست ببره ولی تهیونگ همیشه تو اولویت بود...
روی تخت گذاشتش و لباسش رو بالا داد و طبق گفته دکتر با روغن شکمش رو ماساژ داد.
دست هاش رو شست و کنارش خوابید و تو اغوش گرفتش و پتو رو روش کشید.
-ک-کوکی؟
-جونم؟
با چشم های بسته بوس نرم و کوتاهی روی لب های جونگ کوک گذاشت.
جونگ کوک لبخندی زد و بوسه ای رو رو لب هاش گذاشت و وقتی تهیونگ خواست بوس دیگه ای بزاره بدون تحمیل وزن روش خیمه زد و بوسه رو عمیق کرد. لب هاش رو می مکید و لیس میزد.
دست های تهیونگ لباسش رو توی مشتشون گرفتن و به سینه اش چنگ زدن. جونگکوک دست هاش رو کنار سرش نگه داشت و عمیق بوسیدش و حتی نمیزاشت تهیونگ نفسی بگیره. انقدر بوسید تا دست های تهیونگ شل شد.
عقب کشید و تهیونگ که برای نفس تقلا میکرد رو دید و با نگرانی هوای ریه اش رو توی دهنش خالی کرد و سینه اش رو ماساژ داد تا راحت نفس بگیره.
-ببخشید عزیزم... اخه خیلی خوشمزه بودی
تهیونگ بوسه ای روی سینه جونگ کوک گذاشت و بهش چسبید و چشم هاش رو بست.
~~~~~
ˡᶦᵏᵉ:⁸⁰
ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ:⁸⁵
- ۷.۸k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط