{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ایستادن اجبــــار "کوه" بود

ایستادن اجبــــار "کوه" بود

رفتن سرنــوشت "آب"

افتادن تقـــدیر "برگ"

و"صبــر" پاداش آدمــــی

پس بی هیچ چشم داشتی

حراج مــحبت کنـــیم ؛

که همه ما فقــط "خاطره ایم"...
دیدگاه ها (۱)

بچه تر که بودم وقتی مهمان می آمدمانند یک گربه جلویشان قِل می...

انسانیت سن و سال نمشناسد!انسانیت وقت و بی وقت نمیشناسد.انسان...

‌ من برای خودم خط هایی دارم... دور بعضی چیزها زیر بعضی چیزها...

هیچکس را در زندگی مقصر نمی دانم...از خوبان "خاطره" و از بدان...

من اینارو فهمیدم از زندگی

I can be myself with himPart¹⁰¹هنوز شروع نکرده بودیم،که تهیو...

★彡   Part 55 彡★ شب، همه به دور آتش جمع شده بودیم.همه یعنی تم...

╔════════════════════════════╗🤍 پارت ۱۱۵ | «کریسمسی که قولِ ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟔بالاخره بعد از ساعت ها ماشین سواری به ...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

پارت ۹گیجی و سردردم کمی فروکش کرده بود از جا بلند شدم. بالاخ...

007-پنهان در مه - پارت ۹۰

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART³⁵(نایون+...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط